تبليغاتX
ترانه ها و کلمه ها

زندگی مثل يک جورچين که بايد تک تک این تکه ها رو کنار هم گذاشت تا زندگی کامل بشه و معنی بگيره. اگر تو این وسط يکی از تکه ها نباشه این جورچين نه هيچ وقت کامل میشه و نه هيچوقت معنی میده. ولی اگر زمانی شاه تکه و يا تکه اصلی نباشه این جورچين حتی قابل نگاه کردن نيست. من حاضرم بقيه تکه های جورچينم رو بدم و اون شاه تکه و يا تکه اصلی رو داشته باشم. میدونم که اون يک تکه حتی بيشتر از کل این جورچين ارزش داره. میدونم که این جورچين با همين يک تکه بيشتر از يک عکس کامل بدون این تکه ارزش داره.

دل از من برد و روي از من نهان كرد          خدا را با كه اين بازي توان كرد
كجا گويم كه با اين درد جانسوز                طبيبم قصد جان ناتوان كرد

تا حالا شده منتظر وعده ای باشين. آدم فکر میکنه انتظار وعده کشيدن آسونه چون وعده شده و مطمئنی که وقتی روز موعود بياد انجام میشه. ولی کسانی که تو انتظار وعده هستند میدونن که تا وعده انجام نشه به هيچ چيزی اطمينان نيست. يک نفر به من نزديک به دو ماه پيش وعده ای داد. از يک نفر خواستم که به مدت يک ساعت بشينه و سکوت کنه و به حرفهای نگفته من گوش کنه. حرفهای که خدا هم از زبان من نشنيدشون. يکسری حرف ها که همه انسان ها تو انبار دلشون داردن. تو اون انباری که هر وقت دلت میگيره بيشتر از همه اذيتت میکنه. اون انباری که حرفهای توش رو نه هر کسی میفهمه و نه میشه برای کسی گفت. از او خواستم که بشينه و فقط ببينه تو این انبار چه خبره. او قبول کرد و وعده کرد که وقتی روز موعود برسه بهم خبر میده. من هنوز منتظرم. تو انتظار وعده بودن هم سخته.

  اگر یار مرا دیدی به خلوت                                       بگو ای بی وفا ای بی مروت
گریبانم زدستت چاک چاکو                                     نخواهم دوخت تا روز قیامت 

ديروز تو يک مجلس ختم بودم. وقتی نگاه کردم ديدم زندگی خيلی کوتاه. اون حرف قديمی که میگه دنيا فقط دو روزه واقعا درسته. افسوس که ما آدمها قدر این دو روز رو نميدونيم و با تمام کوتاهی این دنيا باز فرصت ها رو از دست میديم. قهر و غضب و جدائی رو جای لحظه های خوبی که کنار هم میتونيم داشته باشيم میکنيم و حتی از کنار هم میگذريم و وانمود میکنيم که بی تفاوتی میکنيم. راجع به خيلی مسائل پيش داوری میکنيم و لحظه های که تو زندگی هيچگاه بر نميگردن رو نمیبينيم.

تو مکه عشقي و من عاشق رو به قبلَتم         من اولين قربوني عيداي فطر کعبَتم
مي ميرم از عشق چشات اگه ندي تو حاجتم

دوست دارم از دنيای شما سه چيز را. اکرام مهمان نمودن, روزه گرفتن در فصل تابستان و نماز در شب خواندن به هنگامی که همه خواب هستند. این تابلوی هست که دادم بزرگ برام چاپش کردن و يکی از ده ها تابلوی توی اتاقم هست. ولی بيش از این سه چيز يک چيزی رو دوست دارم که فقط مال این دنيا نيست. یک پر...

کاشکی یکی بود ما رو با هم اشتی می داد     کاشکی چشامون باز تو چشم هم می افتاد
امروز اگه تاریک و خاموش وسیاهه                            فردا که شد دنیا پر از خورشید و ماهه


راستی از مادر دوست و همکار بسيار خوبم تشکر میکنم. از اینکه هنگام آمدن از ایران لطف کردن و قبول زحمت کردن و يک چيزی رو که درخواست کرده بودم برام خريداری کرده و آوردند. مرســـــــــــــــــــــــــــی. اسم علی رو بر روی يک گردنبند. اسم کسی که راز و نياز و با او بيشتر از هرکسی و يا هر چيزی ارومم میکنه و بهم آرامش میده.

و در آخر  کاش بعضی آدمها بتونن این يک بيت شعر آخر رو درک کنن.

در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست       خو کرده قـفـس را مـیـل رهـا شدن نیست

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 17:27 توسط سالار |

معين - کعبه

تو مکه عشقي و من عاشق رو به قبلَتم
من اولين قربوني عيداي فطر کعبَتم
مي ميرم از عشق چشات اگه ندي تو حاجتم

هر چي بته به خاطرت کوبوندم و شکوندم
خودمو تو چشم مست تو آتش زدم، سوزوندم
به عشق ديدن گل روي تو اينجا موندم
بين نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
اگه به من وفا کني؛ حاجتمو روا کني
بين تموم عاشقات، نذر منو ادا کني
يه کاسه گندم مي ريزم تا کفترارو سير کنم
واست مي ميرم انقدر تا دلتو اسير کنم
به پات مي شينم شب و روز، تا با تو عمرو پير کنم

به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم
بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم

بين نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
اگه به من وفا کني؛ حاجتمو روا کني
بين تموم عاشقات، نذر منو ادا کني
يه کاسه گندم مي ريزم تا کفترارو سير کنم
واست مي ميرم انقدر تا دلتو اسير کنم
به پات مي شينم شب و روز، تا با تو عمرو پير کنم

تو مکه عشقي و من عاشق رو به قبلَتم
من اولين قربوني عيداي فطر کعبَتم
مي ميرم از عشق چشات اگه ندي تو حاجتم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 0:30 توسط سالار |

سعيد شهروز - دل و دشنه

آخ که چه ساده خواستمت

روی چشام میذاشتمت

دشنه شدی به جون من

گفتی نمیشناسمت

آه چه بهونه گیر شدی

من که نمیشه باورم

گفتی هوای عشق تو

دیگه پریده از سرم

مگه نخواستی جون بدم؟

این دل و این دشنه تو

تموم کن این وصیٌتو

بزار بشم خراب تو



به آبروی دل قسم

تن به قضا داده منم

ببخش که با حقارتم

حوصلتو سر میبرم

ببخش که ساده میشکنم

تو دستای نازک باد

آخه همیشه باختنو

جز تو کسی یادم نداد

جز تو کسی یادم نداد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 0:23 توسط سالار |

حامی - شب نقاشی

دکمه ماهو وا کن پیرهن شب رو درآر
رو تن صبح با بوسه نشون آفتاب بذار
با اسبِ باد ، بهارو بیار به آشیونه
چارقد نورو وردار از گیسوی شبونه

دوباره با ستاره خوابو چراغونی کن
خوشی اگه گرونه بخند ... بخند ... بخند ...
بخند و ارزونی کن

حریــــــر آسمونو بکش رو وهم غبار
آینه دریــــا رو از میون مه دربیار

یه لحظه با سکوتت جنونو سربه راه کن
بزن به سـیـم آخــر قیامتو به پا کن

با تیغ رنگین کمون بزن به بغض ابرا
برکه رو نقاشی کن جای چشای صحرا
شیشه عمر یخـو پر کن از آب چشمه
برس به داد دنـیا فقط با یه کرشمه

دوباره با ستاره خوابو چراغونی کن
خوشی اگه گرونه بخند ... بخند ... بخند ...
بخند و ارزونی کن

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 0:0 توسط سالار |

 

سعيد شايسته - گلی

آهنگ جديدی از سعيد شايسته که در آلبوم جديد ایشان خواهد بود.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 23:44 توسط سالار |

ای فاطمه دخت پيامبر خدا, ای همدل و هم جان شب های تنهای علی, ای کسی که سرور زنان دو عالمی, ای فاطمه سر خدا, ای بهترين وفا کننده تاريخ, ای با شکوه ترين زيبائی ها, ای والا, ای دخت گل, ای دخت پاکترين بنده خدا, ای همسر شير خدا, ای مادر تنهاترين مرد خدا, ای مادر زيباترين شهيد دنيا, ای مادر کسی که مادر مسائب لقب گرفت, ای فاطمه دخت نبی عشق محمد و علی.

غيرت حسين از شيره جان تو نوشيد شير خدا هم تا آخرين نفس بهر تو کوشيد. شمع تو از شيران حق زيباترين پروانه ها رو ساخت. از زينب زهرا نشان داستانها ساخت.مريم گل آرای مسيح بود و تو گل آرای حسنين. باغ نجابت هم شده خرم از آلاله تو, ای مادر نور و ای کسی که مظهر شور و شرف و شرم و شفاعتی. پسرت حسن برای عشق دين مهر رو از تو آموخت. حسين هم برای حفظ دين قهر رو از تو آموخت.

ای فاطمه ای کسی که بهترين صفات همه در تو جمع هستن, يا زهرا تو رو به حق این آيام که متعلق به تو هست حاجت عاشقان درگاهت رو بده و غم رو از دلهاشون بيرون کن. دل همه دوست دارنت رو شاد کن و از صبر و انتظار اونها رو بيرون بيار. قهر و جدائی ها رو  پايان ببخش و دل بندگانت رو به اونچه که مدتهاست در طلبش صبر کردن نزديکتر بگردان.مخصوصا کسانی رو که يکساله دست به سوی همسرت دراز کردن و همسرت و پسرانت رو در خواب ديدن و بارها مورد لطف همسرت قرار گرفتن.

راستی دوستان میخواهيد بدونيد مقام حضرت زهرا نزد خدا چيه. تو يک صفحه جدا روايتی رو براتون نوشتم که به کساء شهرت داره. کساء به معنی عبا هست. متن این روايت به زبان عربی هست که فارسی اون رو براتون نوشتم و در لينک زير قرر دادم. بخونيد و ببينيد که خدا راجع به بی بی دو عالم چه میگه.

شرح حديث يا روايت کساء

اولاد آب و علاقه
گهواره بان بی خواب يتيمان خستم
مولا زن بی مزار من
يا فاطمه دخت نبی

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 19:18 توسط سالار |

السلام عليك يا نبي الله

آن زماني كه زمان ياد ندارد چه زمان   ***  وان مكاني كه مكان ياد ندارد چه مكان

دل من در پي يك واژه بي خاتمه بود  ***    اولين واژه كه آمد به نظر فاطمه بود

 فرا رسيدن شهادت صديقه كبرى، فاطمه زهرا، پاره تن پيامبرصلى الله عليه وآله همسر امير مؤمنان على بن أبى طالب، و مادر امامان معصوم را به تمامى شيفتگان و دوستداران خاتم پيامبران و اهل بيت پاك و مطهر آن حضرت تسليت عرض نموده، اميد آن داريم كه در دنيا سعادت پيروى و زيارت اين بزرگواران را داشته باشيم، و در آخرت از شفاعتشان بهره‏مند گرديم، آمين ربّ العاليمن.

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 23:57 توسط سالار |

                            به نام خداوند جان آفرین       حکیم سخن در زبان آفرین

                           خداوند بخشنده ی دستگیر     حکیم خطابخش پوزش پذیز

 

هميشه با خودم میگفتم مگه میشه کسی با خودش دشمنی کنه. يا مخصوصا کاری کنه که خودش و زندگيش رو به نابودی بکشه. نه اینخ از سر نادانی اینکار رو انجام بده. بلکه بر عکس از روی آگاهی کامل کاری بر ضرر خودش انجام بده.

میپرسين این دشمنی که مردم عليه خودشون میکنن چيه. يک نوع مريضی هست به اسم قمار. این روز ها انقدر آدم به کازينو میره که کازينو های این شهر ساليانه هجده میليون دلار فقط سود میکنن. فکر میکنيد چقدر آدم روزانه به کازينو میره که این کازينو سالانه انقدر سود میکنه. متاسفانه جديدا فقط میشنوم که ایرانی ها و کسانی که باهاشون آشنای دارم هر روز و هر شب تو کازينو ها هستند.

کسی رو میشناسم که روزانه دو جا کار میکنه. شام شب رو به زور تهيه میکنه. ولی با این همه باز هم کازينو میره و بازی میکنه و میبازه. با وجود گشنگی خودش و زن و بچش از شکم خودش و بچه هاش میزنه و میره قمار بازی. خانواده خودش رو تو حسرت میزاره و به لذت های لحظه ای زندگی میچسبه. مگه وقتی يک مرد ازدواج میکنه الی برای خوشبختی و آسايش و راحت زندگی کردن زن و بچش زندگی میکنه. تو این فکرم که این آدم برای چی زندگی میکنه.

کسی رو میشناسم که در عرض يک سال گذشته بيشتر از هفتاد هزار دلار باخته. هفتاد هزار دلار در آمد سه سال خيلی خانواده هاست که تو فقر و فلاکت و گشنگی زندگی میکنن. این آدم تمام وامی که از بانک گرفته و تمام کارت های اعتباريش و تمام پس انداز این يک سالش رو باخته. با این همه وقتی از سفر کاری خونه میآد قبل از اینکه به ديدار بچه هاش بره به کازينو سر میزنه.

کسی رو میشناسم که آس و پاسه. این آدم حتی کفش نداره و شنيدم که با دمپائی به کازينو میره. این آدم پای پياده کلی راه رو طی میکنه تا خودش رو به کازينو برسونه. چرا پياده؟ چون پول نداره بيليط اتوبوس بخره. مشکل اینجاست که حتی پول نداره بازی کنه. میره اونجا و بالای سر آدمهای که دارن بازی میکنن می ایسته و صبر میکنه که اگر اونها پولی بردن به عنوان شيرينی به این يک پولی بدن که اینم بشينه و بازی کنه. يعنی این مرد برای قمار کردنش گدائی میکنه.

جوانی رو میشناسم که تو يک تصادف ماشين يک دستش رو از دست داد. این جوان بخاطر فلج شدنش از يک دست ديگه قادر به کار کردن نبود و از دولت خرجی میگرفت تا به شکايتش رسيدگی بشه و اداره بيمه پولی بابت این تصادف بهش بده. این جوان که دبيرستان هم تموم نکرد این خرجی که دولت بهش میداد رو هرشب تو کازينو ها میباخت. این داستان تا يک سال طول کشيد تا اداره بيمه هفتاد هزار دلار بابت دستی که این جوان از دست داده بود بهش داد. این جوان هفتاد هزار دلار يا بهتره بگيم يک دستشو پای میز قمار باخت.

کسی رو میشناسم که آدم پول داری هست. از اون آدمهای که به قولی پولشون از پارو بالا میره. تازه شنيدم که ایشون هم هرشب تو کازينو هستن و به قمار مشغول. هنوز مدت زيادی نيست که این آدم قمار بازی رو شروع کرده ولی شبها تا سپيده دم تو کازينو به بازی مشغوله. کم کم داره با همسرش هم سر این موضوع مشکل پيدا میکنه. میشه گفت این آدم داره سر اهل خانش قمار میکنه و اگر ببازه که صد در صد میبازه همسر و بچه هاشو باخته.

جوان ديگری رو در ايالت ديگری میشناسم که اون هم مشغول قماره. به قول خودش که به يک نفر گفته بود میره کازينو و جو گير میشه و شروع به بازی میکنه. جريان همون کسی که رفت تو مرغداری جو گرفتش و تخم گذاشت. این جوان پنجاه هزار دلار پس اندازش رو تو شش ماه باخته و حالا خونش رو برای فروش گذاشته که بتونه بدهکاری هاش رو بده.

قبل اینکه راجع به این آدمها بشنوم يا این آدمها رو ببينم وقتی فيلمهای فارسی قديمی رو میديدم که مرد ها میشستن و وقتی جيبشون خالی میشد روی همسرشون قمار میکردن و يا سر دخترشون بازی میکردن میگفتم این چرت و پرت ها چيه. مگه میشه کسی سر زن و بچش قمار کنه. ولی امروز وقتی این آدمها رو میبينم این مسئله خيلی برام عادی به نظر میرسه.

چطور بعضی ها انقدر راحت میتونن نه تنها با زندگی خودشون بلکه با زندگی زن و بچشون هم بازی کنن. چطور میتونن به این راحتی عليه خودشون دشمنی کنن و خودشون رو به تباهی بکشن. يعنی این آدمها چقدر میتونن بی اعتقاد باشن و چقدر بی تفاوت. خدا به انسان اراده داده ولی مثلی اینکه این آدمها ارادشونم سر میز قمار باختن و زندگی زن و بچشون رو به تاراج میزارن و خانواده خودشون رو تو حسرت و فقر گشنگی نگاه میداند. نه تنها به خودشون بلکه ظلم بيشتری به زن و بچشون میکنن. دستبند و گوشواره و گردنبند از دست و گوش و گردن زنان و دختر بچهاشون باز میکنن تا بفروشن و سر میز قمار ببازنش.

اگر از این پس زن مسلمانی از غم این حادثه و رفتار همسرش دق کنه و بميره جای ملامت نيست. شگفتا, به خدا قسم که رفتار این مردم و ایمانشون به عقيده باطل خودشون و پا فشاری بر کاری که میکنن دل رو میمیرونه و اندوه رو تازه میکنه.

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 23:2 توسط سالار |

معين - راز

چشمای تو نور کوچه باغ روز
چشمای من ظتمت شب نیاز

با هم دیگه راز و نیازی داشتیم
حکایت طول و درازی داشتیم
حکایت طول و درازی داشتیم

اما پس اون اشنایی
اون هم دلی اون هم زبانی
از گرد راه امد جدایی

رفتی و چشم برام گذاشتی
تو این قفس تنهام گذاشتی
حالا نمیدونم کجایی

کاشکی یکی بود ما رو با هم اشتی می داد
کاشکی چشامون باز تو چشم هم می افتاد

امروز اگه تاریک و خاموش وسیاهه
فردا که شد دنیا پر از خورشید و ماهه

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 22:30 توسط سالار |

بنيامين بهادری - سر قرارمون

سر قرارمون
سر قرارمون
سر قرارمون
قلبم میزنه
واسه دیدن اون
قلبم میزنه
سر قرارمون
قلبم میزنه
سر قرارمون
قلبم میزنه
واسه دیدن اون
قلبم میزنه
واسه دیدن اون
قلبم میزنه

خاطر خواهی و خطرش
عاشقی و دردسرش
خاطر خواهی و خطرش
عاشقی و دردسرش
قصه ی عشق و بلدم
از اولش تا آخرش
از اولش تا آخرش
قرار و دل تپیدناش
دیر کردن و ندیدنااااش
قرار و دل تپیدناش
دیر کردن و ندیدناش
بی تابی و لرزیدناش
دیدن اون سر قرار
سر قرارمون
قلبم میزنه
سر قرارمون
قلبم میزنه
واسه دیدن اون
قلبم میزنه
واسه دیدن اون
قلبم میزنه
خاطر خواهی و خطرش
عاشقی و دردسرش
خاطر خواهی و خطرش
عاشقی و دردسرش
قصه ی عشق و بلدم
از اولش تا آخرش
از اولش تا آخرش
قرار و دل تپیدناش
دیر کردن و ندیدنااااش
قرار و دل تپیدناش
دیر کردن و ندیدناش
بی تابی و لرزیدناش
دیدن اون سر قرار

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 22:23 توسط سالار |

معين سيدی بور با دکلمه فريبا وکيلی - مسافر

صدام نکن مسافرم
همين روز ها میخوام برم
با کوله بار خاطره
تو جاده ها همسفرم

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 22:18 توسط سالار |

به نام نامی هستی بخش بی همتا

من يك مسلمانم.
امروز روز شهادت امام حسن عسكري (ع) است. من يك اتومبيل دارم. سوار آن ميشوم و در خيابانهاي شهرم جولان ميدهم. اتومبيل من سي دي خور است... شيرين شيرينا ، خانوم خانوما ، چه خوشگل شدي امشب ، چه خوشگل شدي امشب... امروز روز شهادت امام حسن عسكري (ع) است.

من يك مسلمانم.
امروز آغاز ماه رمضان است. من سوار اتومبيل خود شده و سر هر چهار راه پشت چراغ قرمز بطری آب خود را باز کرده و جرعه ای آب مینوشم و به عالم و آدم لبخند ميزنم. من روزه خواري خود را داد ميزنم. امروز آغاز ماه رمضان است.

من يك مسلمانم.
امروز فقر و بيماری و نيستی و مرگ همه جا بيداد میکند. من به کازينو رفتم و سر میز نشستم و بازی کردم. امروز چهار هزار دلار باختم همانند ديشب و پريشب که سر همين میز هزار ها باختم. من قمار بازم.

من يك مسلمانم.
دهه عاشوراست. امشب شام غريبان است. من امشب با دوستان خود به بزم نشستم و بساط مشروب رو علم کردم. شب که همه از مسجد و دعا برميگشتن من از باب الکفر مست به خانه بر میگشتم. من شراب خوارم.

من يك مسلمانم.
امروز ده سال از آن روزي كه در شهرداري شهرم به عنوان پليس ساختمان استخدام شدم ميگذرد. امروز تمام منطقه اي كه تحت نظر من است به آثار رشوه خواري من مزين است. در كوچه هايي كه حداكثر هر خانه ميتوانست سه واحد 100 متري همراه پاركينگ ساخته شود امروز شانزده واحد 50 متري بدون پاركينگ ميبينم. پاركينگ هم براي خود يك واحد مسكونيست. من رشوه خوار هستم.

من يك مسلمانم.
امروز قيمت نان گران شد. من يك نانوا هستم. امروز قيمت نان گران شد اما اندازه آن كوچكتر از سال قبل. آقا من پول خرد ندارم... هركس پول خرد ندارد 3 تومان به نفع من رند كند. من يك نانوا هستم و دنبال يك لقمه نان حلال.

من يك مسلمانم.
امروز چند سالي از آن روز كه شهردار شدم ميگذرد. امروز من ميلياردر هستم. من همه پولهايم را از راه حلال بدست مي آورم. من شرف دارم.

من يك مسلمانم.
امروز خبر داده اند كه آقاي شهردار مبالغي قابل توجه از بيت المال اختلاص كرده اند. من يك قاضي هستم. من بايد او را محاكمه كنم. رهبر فرموده اند بايد از ثروتهاي باد آورده پرسش شود. من يك قاضي هستم....(چند ماه بعد).... امروز يك ماهي از آن روز كه آقاي شهردار را محكوم كردم ميگذرد و ايشان با سلام و صلوات از زندان ترخيص ميشوند. نميدانم كه ميدانم چرا يا نه...

من يك مسلمانم.
امروز سالها از آن روزي كه دانش آموز ابتدايي بودم ميگذرد. يادش به خير كتاب علوم اجتماعي.يادش به خير خانواده آقاي هاشمي. يادم مي آيد گزارش بازديد از كاخهاي شاه كه در آن كتاب آمده بود و عكسهايي از حلبي آباد كه روي ديوار آن كاخها ديده ميشد....(گوينده اخبار تلويزيون)...امروز رئيس جمهور فلان كشور به ايران آمد و رئيس جمهور ما رسما از ايشان در مجموعه فرهنگي تاريخي سعدآباد استقبال كرد... امروز به آن كاخها ميگويند مجموعه فرهنگي تاريخي. رئيس جمهور ما در همان كاخ و روي صندلي سابق شاه با مهمانش ملاقات كرد. چند وقت پيش گزارشي از يك حلبي آباد در حوالي تهران بزرگ در تلويزيون ديدم. هنوز هم كاخ و هنوز هم حلبي آباد.

من يك مسلمانم.
امروز روز آغاز تبليغات كانديداهاست. من تمام شهر را از عكسهاي خود كاغذديواري خواهم كرد. من به خيليها شام و نهار خواهم داد. من خدمتگذار مردم هستم. ببخشيد با كدام پول؟ به شما ربطي ندارد.

من يك مسلمانم.
امروز گوينده اخبار اعلام كرد كه يك مامور نيروي انتظامي رشوه سه مليون توماني يك قاچاقچي را براي اجازه عبور كاميون مواد مخدر رد كرد. گوينده اخبار اين كار او را در بوق و كرنا كرد. من از خودم ميپرسم مگر كاري غير از وظيفه اي كه به خاطرش حقوق ميگيرد انجام داده است؟ شايد هم انقدر رشوه گيري باب شده كه اگر يكي اين كار را نكند جلب توجه مينمايد.

من يك مسلمانم.
من يك شهروند ايراني هستم. كشور من سرشار از منابع و معادن است. ما نفت هم داريم و قيمت آن امروزه از چند دلار به چند ده دلار رسيده است. كشور من سرشار از استعداد و جوانيست. كشور من تمام مناطق آب و هوايي را دارد. كشور من چهار فصل را هم دارد. ما دريا هم داريم. ولي نميدانم با وجود اين همه ثروت چرا زن همسايه ما كه شوهرش را چند ماه پيش يك مسلمان ديگر كشت و اتومبيلش را دزديد ، شب عيد پول خريد لباس نو براي دخترش را ندارد... وقت آن گذشته كه بخوانم.... كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت.... باغچه كوچك ما سرشار از سيب است ولي همسايه ما از آن بي نصيب است.

-------------------------------------------------------

خداوند عزوجل میفرمايند يا به تک تک احکام قران عمل کنيد و از قران پيروی کنيد يا اسم مسلمان را از روی خود برداريد.

هر چيزی که سر راهمون قرار میگيره و در تمام نبرد های زندگی و نبردهای درونی, ما آدمها هميشه میتونيم انتخاب کنيم. همه آدمها ميتونن انتخاب کنن که بهترين شخصيت خودشون باشن. همين انتخاب هاست که ما رو میسازه و میشيم اون کسی که هستيم و هميشه میتونيم انتخاب کنيم اون کاری رو انجام بديم که صحيح تر از بقيه هست.

بر این گنبد طنين صدای حسين ابن علی هرگز فروکش نميکند که وقتی ديد يارانش همه شهيد شدند و خود تک و تنها مانده رو به سپاه دشمن کرد و فرياد زد: آيا ياری کننده ای هست که مرا ياری کند؟                        دوستان طريقه مسلمانی چنان پيشه کنيد که بتوانيد مخاطب آن دعوت باشيد.

و در آخر این پست کلامی از امير مومنان و برادر آسمانی پيامبر, علی ابن ابی طالب که فرمودند که: دلهاتان را از این جهان بيرون کنيد پيش از آنکه قدمهاتان را بيرون بگذاريد.

دوستان هرکس نوشته های من رو میخونه خدا رو فراموش نکنه.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 22:23 توسط سالار |

بيژن مرتضوی - ای ماه ببين

اي ماه ببين كه شب چه زيباست
يار آمده، يار آمده اينجاست
هنگامه‌ي عرياني دنياست
هنگام ترنم و تماشاست

يك شاخه گل سرخ
يك جام شراب
يك آينه تن يار
اي ماه بتاب

يك پچ پچ آواز
يك شعر نياز
يك زمزمه خواهش
يك وسوسه باز

اي ماه ببين كه شب چه زيباست
يار آمده، يار آمده اينجاست
هنگامه‌ي عرياني دنياست
هنگام ترنم و تماشاست

اي ماه بتاب امشب، اي ماه بتاب
تا پيكر دلدار و تا بستر عشق
فانوس بزرگ دلبرانه، اي ماه
از اول شب بتاب تا آخر عشق

اي ماه ببين كه شب چه زيباست
امشب همه‌ي جهان همين جاست

بعضی از آهنگ ها هميشه واسه يک سری آدمها معنی خاصی دارن و يا با آهنگی ياد خاطرات شيرينشون رو به ياد میارند. این آهنگ هم برای من همينطوره.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 22:22 توسط سالار |

سندی - مرو با ديگری

دل شده یک کاسه ی خون
به لبم داغ جنون
به کنارم تو بمون
مـــــرو با دیگری
امده دیوونه ی تو
به درخونه ی تو
مـــــرو با دیگری
دیگری ، دیگری
چشم و دلم منتظره
آه من بی اثره
دو تا چشما به دره
که تو پیدا بشی
دل میگه باز گریه کنم
زغمت شکوه کنم
که تو رسوا بشی

دل شده یک کاسه ی خون
به لبم داغ جنون
به کنارم تو بمون
مـــــرو با دیگری
امده دیوونه ی تو
به درخونه ی تو
مـــــرو با دیگری
دیگری ، دیگری
چشم و دلم منتظره
آه من بی اثره
دو تا چشما به دره
که تو پیدا بشی
دل میگه باز گریه کنم
زغمت شکوه کنم
که تو رسوا بشی

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 22:19 توسط سالار |

 

ابی - درخت

توي تنهايي يك دشت بزرگ
كه مثل غربت شب بي انتهاست
يه درخت تن سياه سربلند
آخرين درخت سبز سرپاست
رو تنش زخمه ولي زخم تبر
نه يه قلب تير خورده نه يه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاست
كندوي پاك دخيل و طلسم
چه پرنده ها كه تو جاده كوچ
مهمون سفره ي سبز اون شدن
چه مسافرا كه زير چتر اون به تن خستگيشون تبر زدن
تا يه روز تو اومدي بي خستگي
با يه خورجين قديميه قشنگ
با تو نه سبزه نه آينه بود نه آب
يه تبر بود با تو با اهرم سنگ
اون درخت سربلند پرغرور كه سرش داره به خورشيد ميرسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر كه واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من صداي سبز خاك سربي ام
صدايي كه خنجرش رو بخداست
صدايي كه تو ي بهت شب دشت
نعره اي نيست ولي اوج يك صداست
رقص دست نرمت اي تبر بدست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرين تصوير تلخ بودنه
توي ذهن سبز آخرين درخت
حالا تو شمارش ثانيه هام
كوبه هاي بي امونه تبره
تبري كه دشمنه هميشه ي
اين درخت محكم و تناوره

من به فكر خستگي هاي پر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن
من به فكر غربت مسافرام
آخرين ضربه رو محكمتر بزن

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 22:18 توسط سالار |