خدایا تویی که تنها میتوانی مرا بفهمی تویی که تنها از من خبر داری و درد دل هایم را میشنوی تویی که هر شب به رازو نیاز های من گوش میدهی پس کمکم کن. کمکم کن تا تو را بفهمم و تو را درک کنم در این تاریکی شب دست گدایی به سویت دراز میکنم به امید اینکه تو دستم را بگیری. خدايا من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام!من به سوی تو دست یاری دراز کرده ام و تو با مهربانی هرچه تمام تر دستانم را گرفته ای و در دل شب بهترین راه را به من نشاد داده ای. خدایا باز هم نیاز به یاری تو دارم. خدایا من نیازدارم به کمکی که از سویت باشد, کمکم کن. تو رو به دل چاک چاک علی قسم میدم که دعا های شب من رو قبول کنی و ....
چطور برمیگردونی از من اون روتو
چطور میگیری از من عطر گيسوتو
مني که عطر گيسوتو به يک دنيا نميدم
چي شد من از چشم مشتاق تو افتادم
هنوز هم مینويسم. توی يک دفتر سبز کوچيک همين راز و نياز هارو با خدا مینويسم. يک دفتری که خيلی لحظهای قشنگ و تلخ چند ماه گذشته رو به صورت راز و نياز با خدا توش نوشتم. دفتری که دعاهامو توش نوشتم. توش با خدا درد و دل کردم. از روزگار گفتم. از احساساتم...
از وقتی تو رفتی تنها که میشینم
جات رو خالی میبینم
هر کجای دنیا تا گلی میچینم
جات رو خالی میبینم
دیدن صاحب جمالی
مثل تو باشد محالی
بعد تو کو شور و حالی
عشق من جای تو خالی
چند روزه که در يکی از کلاسهای کالج میرم و چند دقيقه ای بيرون کلاس می ایستم. کلاسی که روز شماری میکردم هفته رو تا..... نصف همون دفتر سبز رو تو همون کلاس قبل ساعت پنج و نيم بعداز ظهر نوشتم. همون کلاسی که توش چهارشنبه ها قبل از پنج نيم بارها نماز ظهر و عصرم رو توش خواندم. کلاسی که....! کاش جای گفتنش اینجا بود.
پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش
خواب سبز رازقی باش
عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش
امير المومنين هميشه تو همه نامه هاش يک چيز رو مینوشتن. مینوشتن که هرکس نامه منبه او رسد خدا را فراموش نکند. منم مثل مولایم میگم که هرکس نوشتهای من رو میخوانه خدا رو فراموش نکنه.
سپردی عهدمونو بدسته بادو بارون
منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم
قهره تو رامو بسته غم دلمو شکسته
تو این صدای خسته یاده تو پینه بسته
غم دلمو شکسته


شبای رفتنه تو
شبای بی ستاره ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست
با هر نفس تو سینه بغضه تو تو گلومه
با هر کی هر جا باشم عکسه تو روبرومه
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون
کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته؟
هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته؟
شبای رفتنه تو
شبای بی ستاره ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست
سپردی عهدمونو بدسته بادو بارون
منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم
قهره تو رامو بسته غم دلمو شکسته
تو این صدای خسته یاده تو پینه بسته
غم دلمو شکسته
شبای رفتنه تو
شبای بی ستاره ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست
غرو به باز دوباره شب تو یه انتظاره
ابر تو نگام نشسته خیاله گر یه داره
اسمه تو فریادمه درد تو صدام ترانه
خنده آیینه تلخو بی تو پر از بهانست
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون
کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته؟
هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته؟
شبای رفتنه تو
شبای بی ستاره ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست

ولوله ي ساز با تو شد آغاز
محو عبور قافله ي ناز
هلهله ي ماه ، چاره ي دلخواه !
پرنكش از من ، سلسله ي آه !
پريزادي و من دلتنگ تو
نشسته به سازم آهنگ تو
تو آشوب شهر خاموش من
گرفت عطر مويت آغوش من
بوداي پاييز ، از خلسه برخيز
از كوچه باغم ، عطر تو لبريز
خيال زارم ، سوز سه تارم !
لبخند و اشكم ، حال بهارم !
تو كه هم بغض شباويزي و هم رقص هما
چنگ باران به سر انگشت تو آيد به صدا !
پس چرا من نشنيدم ز لبت جز نت لا !؟
تو كه آتيش ترنجي و شرار گل ناز
پرنيان نفست شعله ي خاكستر راز
عشق سوزان خليلم ، تو گلستان نياز
تو ملاحت مژه اي ، غرق تماشاي توام
رو بگيري ! بزني ! يا بكشي پاي توام
لحن موسيقي من جذبه ي افسانه ي تو
زلف تو بركه ي شب ، زورق من شانه ي تو
روي تو روي پري ، معبد من خانه ي تو
ولوله ي ساز با تو شد آغاز
محو عبور قافله ي ناز
هلهله ي ماه ، چاره ي دلخواه !
پرنكش از من ، سلسله ي آه !
پريزادي و من دلتنگ تو
نشسته به سازم آهنگ تو
تو آشوب شهر خاموش من
گرفت عطر مويت آغوش من

به سلامتی ناز قدمت
به سلامتی اون سرو قدت
اون دل از دل من بی خبرت
بی خبر از عاشق در به درت
به سلامتی اون چشم سیات
که بنوشم من از اون ناز نگات
نوش نوشم کن ای عاشق من
دیگه از یاد ببره هر چی که هست
تو چه شبهایی که ساقی تو باشی
همه رفتنی و باقی تو باشی
الهی تا قیامت زنده باشی
بنوشم می که تو پاینده باشی
بنوشم می که تو پاینده باشی
هوی هوی هوی هوی
ما کجا خونه ی قلب تو کجا
رحمی کن به این دل عاشق ما
تو بمون تا که سرافکنده نشم
پیش دل دوباره شرمنده نشم
پیش دل دوباره شرمنده نشم
بیا تو امشب و از رفتن حذر کن
عشق من یه شب حقیرانه به سر کن
عاشق دل خسته پیشه سر به زیره
شب خانم مهمون شب فقیره
هی هی هی هی
به سلامتی ناز قدمت
به سلامتی اون سرو قدت
اون دل از دل من بی خبرت
بی خبر از عاشق در به درت
به سلامتی ناز قدمت
به سلامتی اون سرو قدت
سرو قدت سرو قدت سرو قدت

تو برو به سفر
به هر كجا كه روي
سفر سلامت
به خدا نكنم از آنچه رفته به دل تو را ملامت
به خدا شب من نمي رسد به سحر اگر نيايي
به خدا همه جا به جستوجوي توام بگو كجايي
تو چراغ دلم به حال عاشقي ام خبر نداري
تو چرا قدمي به روي چشم ترم نمي گذاري
تو به يك نگهت (نگاهت)دگر قرار مرا ز كف ربودي
تو مرا زخودم گرفتي و پس از آن سفر نمودي
تو مرا به سفر كه يك شبم بشود هزارويك شب
به خدا همه شب
زعشق شعله ورت بسوزم از غم
زعشق شعله ورت بسوزم از غم
تو چراغ دلم به حال عاشقي ام خبر نداري
تو چرا قدمي به روي چشم ترم نمي گذاري
تو برو به سفر
به هر كجا كه روي
سفر سلامت
به خدا نكنم از آنچه رفته به دل تو را ملامت
به خدا شب من نمي رسد به سحر اگر نيايي
به خدا همه جا به جستوجوي توام بگو كجايي
تو چراغ دلم به حال عاشقي ام خبر نداري
تو چرا قدمي به روي چشم ترم نمي گذاري
خوش آن دلي كه به عالم الهه اي دارد
خوش آن دلي كه به عالم الهه اي دارد
به آن بهانه همه عمر و لحظه بسپارد
تو اي الهه شادي
تو اي الهه شادي هميشه با من باش
كه بر شب سيه ام نور و روشني بارد
كه بر شب سيه ام نور و روشني بارد
هر جا ميرم چشماي تو پيش رومه
روي تو چون آينه اي روبرومه
مي پيچه تو خاطر من عطر خوبت
با تو بودن تا به ابد آرزومه
به تو محتاجم من
اي هواي تازه
نفس من با تو
زندگي مي سازه
هر جا ميرم چشماي تو پيش رومه
روي تو چون آينه اي روبرومه
مي پيچه تو خاطر من عطر خوبت
با تو بودن تا به ابد آرزومه
به تو محتاجم من
اي هواي تازه
نفس من با تو
زندگي مي سازه
بي تو مي ميرم
مثل يك خواب خوشي
مثل يك خواب خوشي، شيريني
با شكوهي مثل يك آييني
ريشه در روح اصالت داري
ريشه در روح اصالت داري
شوكت يك هنر ديريني
شوكت يك هنر ديريني
تو مرا دعوت كن
تو مرا دعوت كن به صداقت سلامت
تو مرا دعوت كن
تو مرا دعوت كن به ضيافت كلامت
من به مهماني چشمان تو عادت دارم
من به مهماني چشمان تو عادت دارم
تو مرا دعوت كن
تو مرا دعوت كن به سخاوت نگاهت
تو مرا دعوت كن
تو منو دعوت كن به شهر چشمات
تو منو مهمون ستاره ها كن
تو منو مهمون ستاره ها كن
تو منو دعوت كن به روشني ها
از هجوم غم ها دلو رهاکن
هر جا ميرم چشماي تو پيش رومه
روي تو چون آينه اي روبرومه
مي پيچه تو خاطر من عطر خوبت
با تو بودن تا به ابد آرزومه
به تو محتاجم من
اي هواي تازه
نفس من با تو
زندگي مي سازه
بي تو مي ميرم
من در حالی از تو رانده شدم که يا دل شکستم يا دلم شکسته شده.يا خطا کارم يا به خطا نسبت به من قضاوت شده. به سوی من بيا. اگر نيکوکارم قهر و غضب را کنار بگذار اگر بدکارم...! بپرس از من پيش از آنکه ديرتر شود...!
عجب هفته ای بود. ترم جديد کلاس ها شروع شد. کلی اتفاقات عجيب غريب افتاد. نصف همکارام داشته هواپيماشون سقوط میکرده و نزديک بوده راهی اون دنيا بشن و کلی چيژهای ديگه. کلی خستم. چند شب میشه که بيشتر از سه يا چهار ساعت نخوابيدم. هفته پيش دکتر حجازی برای صرف صبحانه دعوتم کرد ولی از شدت خستگی و کار زياد نشد برم فعلا که افتاده هفته ديگه تا ببينيم هفته بعد چی میشه. با يکی از همکارهای که تو هواپيما بود وقتی صحبت میکردم و وقتی جريان رو تعريف میکرد احساس ترس رو تو چشماش میديم. هنوز حتی از تعريف کردنشم حالش بد میشد. تشبيهش کرد به لمس کردن مرگ. برام جالب بود که چقدر آدمها از مرگ میترسن. ترس که نه بلکه وحشت دارن. میگن کسانی که از مرگ نميترسن يا دروغ میگن يا بايد يه روانپزشک ببينن. به این حرف هميشه خندم گرفته که بعضی آدمها چقدر مرگ رو پيچيده میبينن. يک جا شنيدم که يکی میگفت از دو متر فاصله ای که زير زمين میره و روی زمين هرچند این فاصله کوتاه ولی میترسه.ولی آدم تا وقتی که ایمانش به خدا سر جاش باشه و غير از نيکی کاری نکنه هيچ چيزی حتی مرگ هم ترس نداره. خيلی از روزها رو روزه میگيرم. نه پشت سر هم ولی خوب به تقليد از علی که خيلی روزها رو روزه میگرفت و دعا میکرد من هم همون کار رو میکنم. اتفاق جالبی افتاد و يکنفر پرسيد این پاداش روزه گرفتنته و جواب من کلمه نمیدونم بود. يک نفر ديگه همون روز پرسيد تو شاديت رو هميشه نشون میدی ولی ناراحتيت رو کم پيش میآد کسی ببينه. با غصه هات چيکار میکنی. گفتم دوست داشتم میشد مثل علی بيل بزنم. کلنگ بزنم و چاه بکنم. اون وقت غصه هامو تو چاه ببرم. ولی افسوس که نميشه و غصه هامو بايد درون خودم نگه دارم. از علی گفتم ياد امشب افتادم که يک کانادای بهم گفت که با اینکه دينش اسلام نيست ولی به اسلام عقيده زيادی داره. گفت که قران رو خوانده و اطلاعات زيادی راجع به اسلام داره. حتی به کشور ترکيه رفته و اونجا راجع به اسلام خوانده. امشب ياد این جمله افتادم که يک روز آفتاب از غرب طلوع میکنه. کسانی که کمی تحقيق کرده باشن معنی این جمله رو خوب میفهمن.
امشب احساس جالبی دارم ولی. شايد يک حسی که نشه بيانش کرد. نزديک به بيست دقيقه با Brad توی دفترش نشسته بودم و صحبت میکردم. آدميه که خيلی ها برای ديدنش و صحبت کردن باهاش پول خرج میکنن. میتونم بگم تنها آدم زنده روی زمين که حرفهاش روی من خيلی اثر داره. آدم فکر میکنه کسی مثل Brad که در آمد ساليانش داره به سالی يک مليون دلار میرسه وقت برای کسی نداره ولی امشب همين آدم نشست و بيست دقيقه به حرفهای من گوش داد و بهم جواب داد. مشکلاتی رو که براش گفتم رو تک به تک برام جواب داد. با بيست دقيقه حرف زدن هدفی جديد بهم داد هدفی بزرگتر از هدف قبليم.
امشب فهميدم که راجع به يکنفر اشتباه فکر میکردم.همیشه فکر میکردم من شايد بتونم يک روز با ديوار اطاقم ارتباط برقرار کنم و رابطه خوبی داشته باشم ولی با Lisa نميتونم. بعضی وقتها انقدر این آدم بد اخلاق هست که کسی جرأت نميکنه طرفش بره. امشب خواستم مهر تائيد به افکارم بزنم. ولی وقتی رفتم دم دره دفترش خيلی گشاده رو بود و حتی دعوتم کرد و پانزده دقيقه تو دفترش باهم حرف میزديم. فهميدم که راجع بهش اشتباه فکر کردم و در واقع این خانم سی و هفت ساله خانوم مهربون و خوبيه و فقط گاهی وقتها بد اخلاقه.
چقدر جالبه که آدم تو يک هفته چقدر چيز میتونه ياد بگيره و يک هفته زندگی آدم چقدر اتفاق های مختلف ممکن توش اتفاق بيوفته. به اندازه ای که همون يک هفته رو میشه يک کتابش کرد. این پست هم با غزلی از لسان الغيب حافظ شيرازی تمومش میکنم. کلی حرف ديگه دو روز بود که تو فکرم بود که بنويسم اینجا ولی اتفاقات امشب باعت شد عوضشون کنم. اونها باشه تا بعد.
مژده ای دل که مسيحا نفسی می آيد
ز انفاس خوشش بوی کسی می آيد
از غم هجر مکن ناله فرياد دوش
زده ام فالی و فرياد رسی می آيد

عزیزم توجاده فدا شدن
اونکه هرگز نمی شه خسته منم
اونیکه با صد امید و آرزو
دلشو بسته به عشق تو منم
اونیکه با صد امید و آرزو
دلشو بسته به عشق تو منم
آخه تو پاک و نجیبی
تو یه احساس عجیبی
نکنه فرشته ای تو
تا ندای عشق رسید بر من
تا ندای عشق رسید بر من
شوق زندگی دمید بر من
شوق زندگی دمید بر من
آخه تو پاک و نجیبی
تو یه احساس عجیبی
نکنه فرشته ای تو
می خوام تو دریای چشات تا جون دارم شنا کنم
می خوام حساب خودمو از عاشقا جدا کنم
فدا شدن برای تو دلیل زنده بودنه
می خوام عشق و جنونمو لایه قصه ها کنم
می خوام عشق و جنونمو لایه قصه ها کنم
آخه تو پاک و نجیبی
تو یه احساس عجیبی
نکنه فرشته ای تو

ای عاشقان ، ای عاشقان ، من از کجا ، عشق از کجا
ای بیدلان ، ای بیدلان ، من از کجا ، عشق از کجا
گشتم خریدار غمت ، حیران به بازار غمت
جان داده در کار غمت ، من از کجا ، عشق از کجا
ای مطربان ، ای مطربان ، بر دف زنید احوال من
من بیدلم ، من بیدلم ، من از کجا ، عشق از کجا
عشق آمده است از آسمان ، تا خود بسوزد بی گمان
عشق است بلای ناگهان ، من از کجا ، عشق از کجا
" مولانا "

( انگار نه انگار ) ، ( انگار نه انگار ) ، ( انگار نه انگار ) ، ( انگار نه انگار )
ميام دورت بگردم ، ميگي گشتن نداره
تو مي دوني چه كردي ، كه اين دل بي قراره
( انگار نه انگار )
سرم با دلبري هات ، چقدر بلا آوردي
دل من كه نمي رفت ، به زور اومدي بردي
يه دل نه صد دل عاشق ، ولي انگار نه انگار
امون از دست اين دل ، امون از دست دلدار
يه دل نه صد دل عاشق ، ولي انگار نه انگار
امون از دست اين دل ، امون از دست دلدار
تموم هست و نيستم ، از عشقت رفته بر باد
ديگه دلت چي ميخواد ، شدم ديوونت انگار
ولي اصلاً تو انگار كه نه انگار كه نه انگار
يه دل نه صد دل عاشق ، ولي انگار نه انگار
امون از دست اين دل ، امون از دست دلدار
يه دل نه صد دل عاشق ، ولي انگار نه انگار
امون از دست اين دل ، امون از دست دلدار
دل من رفت و رفتي ، تو هم دنبال نازت
ببين با من چه كرده ، نگاه دل نوازت
به عشقت عاشقيمو ، به رسوايي كشيدي
واسم اي داد و بيداد ، چه خوابا كه نديدي
يه دل نه صد دل عاشق ، ولي انگار نه انگار
امون از دست اين دل ، امون از دست دلدار
يه دل نه صد دل عاشق ، ولي انگار نه انگار
امون از دست اين دل ، امون از دست دلدار
( انگار نه انگار ) ، ( انگار نه انگار )
يه دل نه صد دل عاشق ، ولي انگار نه انگار
امون از دست اين دل ، امون از دست دلدار
يه دل نه صد دل عاشق ، ولي انگار نه انگار
امون از دست اين دل ، امون از دست دلدار

مارو باش باز دوباره خراب عشق تو شديم
دوباره با يك نگاه عاشق چشم تو شديم
تورو باش گذاشتيو رفتي و بيگانه شدي
حالا برگشتي ميگي عاشق و ديوانه شدي
منو باش زندگيمو به پاي تو ريخته بودم
رنگه شچماتو با يك رنگي ام آميخته بودم
منو باش زندگيمو به پاي تو ريخته بودم
رنگه شچماتو با يك رنگي ام آميخته بودم
مارو باش شمارو باش مارو باش شمارو باش
تو رو باش جاي خونه قفس برام ساخته بودي
با گلاي كاغذي يه باغچه گل كاشته بودي
مارو باش قلبمونو به دسته كي داده بوديم
با دوتا خشت گلي چه خونه اي ساخته بوديم
تورو باش مست غرور شكستي قلب عاشقو
رفتيو تنها گذاشتي گلاي شقايقو
منو باش زندگيمو به پاي تو ريخته بودم
رنگه چشماتو با يك رنگي ام آميخته بودم
منو باش زندگيمو به پاي تو ريخته بودم
رنگه چشماتو با يك رنگي ام آميخته بودم
مارو باش شمارو باش
مارو باش شمارو باش
تو رو باش جاي خونه قفس برام ساخته بودي
با گلاي كاغذي يه باغچه گل كاشته بودي
مارو باش قلبمونو به دسته كي داده بوديم
با دوتا خشت گِلي چه خونه اي ساخته بوديم
تورو باش مست غرور شكستي قلب عاشقو
رفتيو تنها گذاشتي گلاي شقايقو
منو باش زندگيمو به پاي تو ريخته بودم
رنگه چشماتو با يك رنگي ام آميخته بودم
منو باش زندگيمو به پاي تو ريخته بودم
رنگه چشماتو با يك رنگي ام آميخته بودم
مارو باش شمارو باش
مارو باش شمارو باش

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یک فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم
منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده میشم
اگه با دیوونگیام پیش تو شرمنده میشم
منو ببخش اگه همش میسپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما
منو ببخش من نمیخوام تو رو به ماه نشون بدم
نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه میخوام تو رو فقط واسه خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

اون روزا كه دلمون
دل پرحوصله بود
انتظار ديدنت
پشت هر پنجره بود
نامه هاي خط خطي
همه از رو گله بود
اون روزا كه دلمون
دل پر حوصله بود
دستمالاي گره بسته
پرنعنا دسته دسته
توي خاك باغچه هامون
بوي ريحون ريشه بسته
روي عكس دسته جمعي
يه غبار غم نشسته
اشك چشم تو گلابه
تو گلابدون شكسته
اون روزا كه دلمون
دل پرحوصله بود
انتظار ديدنت
پشت هر پنجره بود
نامه هاي خط خطي
همه از رو گله بود
اون روزا كه دلمون
دل پر حوصله بود
گرامافو ناي بوقي
شعر عشقي و فروغي
گوله گوله اشك مي ريختيم
پشت خنده ي دروغي
يادته گفتي صدام كن
توي خلوت تو شلوغي
گرامافوناي بوقي
شعر عشقي و فروغي
گوله گوله اشك مي ريختيم
پشت خنده ي دروغي
يادته گفتي صدام كن
توي خلوت تو شلوغي
اون روزا كه دلمون
دل پرحوصله بود
انتظار ديدنت
پشت هر پنجره بود
نامه هاي خط خطي
همه از رو گله بود
اون روزا كه دلمون
دل پر حوصله بود
خودم رو با علی هيچ وقت مقايسه نميکنم. هيچ انسانی روی کره زمين نميتونه علی باشه. ولی ديشب همچين احساسی داشتم. احساس اینکه از شکر خدای خودم عاجزم. وقتی که ديدم خدا چجوری دعاهام رو جواب میده نتونستم بخوابم و به نماز شکر ایستادم. تا بعد دو شب روی سجده شکر بودم. دکتر حجازی میگفت مسائل دنيا سه دسته هستند. يکی مسائل که مطابق عقل هست و مسائلی که ضد عقل هست و مسائلی که مافوق عقل هست. شبهای هست تو زندگی مثل ديشب من که انسان متوجه میشه که خدا و قدرت خدا و رحمت و مهربانی خدا مافوق عقل هستش و عقل انسان هيچ وقت نميتونه عظمت این هارو درک کنه.
امروز وقتی داشتم وسائلم رو جمع و جور میکردم يک نامه قديمی ديدم. نامه کسی که به اندازه خواهرم برام عزيزه. وقتی نامه رو خودنم و حرفهای قشنگش رو نگاه کردم دلم خيلی براش تنگ شد. تازه يادم افتاد که يخورده بيمعرفت شدم. يک حرفی که نوشته بود با اینکه با این حرف اصلا موافق نيستم ولی برام قشنگ بود. نوشته بود سالار تو این دنيای بزرگ هميشه برای خودت و احساست باش که چيزی مهمتر از این نيست. گفتم موافق نيستم با این حرف ولی برام خيلی قشنگ بود. چون از روی نگرانی برای من و روی احساس زيبای خواهرانه ای که نسبت به من داره نوشته شده بود.
يک سوال دارم. اگر ديروز خانمی که افکارش دم به دقيقه درون مولينکس هستش بهتون زنگ میزد و میگفت که امتحان آئين نامه رانندگيشو قبول شده چيکار میکرديد. من شخصا رفتم سلمونی هم موهای سرم رو که قرار بود کوتاه کنم اون روز کوتاه کردم هم به آرايشگر گفتم لطفا این موهای که روی زبون من در اومده این چند وقته بس که گفته بودم بره دنبال این مسئله رو برام از ته بتراشه. حالا مطمئنم این موهای روی زبون من مثل درخت چنار دوباره رشد میکنه چند وقت ديگه بس که میگم بره امتحان جاده رو بده.
اون دسته از دوستانی که يا نظر میدن و يا لطف میکنن ایميل میزنن و میخوان که آهنگ های که اینجا شعرش رو میخوانند رو من بزارم برای دانلود خدمتشون عرض کنم که همه این شعر ها آهنگ هاش موجوده و از اول بوده و فقط کافيه دوستان روی نام خوانند و ترانه کليک کنند تا به صفحه دانلود برن. بازم مرسی از شما عزيزانی که من رو با نظرات و ايمل هاتون مورد لطف قرار میديد.
این پست رو با مطلبی از آقا اميرالمومنين شروع کردم و با سخن زيبائی از ایشون تمامش میکنم. آقا اميرالمومنين حضرت امام علی (ع) میفرمايند: تو را به پنج چيز سفارش مي کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن ، اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بيتابی مکن.

برای من بمون امروز و فردا تا همیشه
چراغ زندگیم بی عشق تو روشن نمیشه
تمام عاشقیم و به پای تو می ریزم
تو دنیا حرق عشقه که می مونه عزیزم
برای من بمون تا برای تو بمیرم
بگیر نبض دلم رو تا من آروم بگیرم
من از چشمات می خونم
که خیلی مهربونی
می خوام تا روز اعظم
کنار من بمونی
نشستم گریه کردم
تو این عالم نبودم
خدا اونقدر کمک کرد
تا چشمات و سرودم
اگر تنهام بزاری
نمی ترسی عزیرم
بهاره من خزون شه؟

گلکم، نازکم
گله کم کن، کمکم کن، کمکم
باش تا بهتر و بهتر باشم
باش تا از این همه سر باشم
باش تا هق هق من بند بیاد
باش که چشم من آفتاب می خواد
چون که از همیشه دیوونه ترم، با من باش
چون که آبروی عشق رو می خرم، با من باش
چون که بدجوری سزاوار توام، با من باش
حالا که حوصله تو سر می برم، با من باش

امان از اين عشق و آخ فغان از اين عشق
كه غير خونه ه جگر ندارد
وقت نماز بود . از اون موقع های بود که دلم میخواست غير از نماز يوميه کلی نماز بخوانم و با خدا حرف بزنم. وضو گرفتم و اومدم سجاده رو پهن کردم. همون سجاده ای که چند روز قبل مريم عکش رو گرفت بخاطر اینکه قشنگ بود. سجاده ای که تو عکس زير هست همين سجاده منه. دو رکعت شکرانه نماز خواندم و بعد هم نماز عشاء رو خواندم.
بين دوتا نماز دلم میخواست يکم صبر کنم. میخواستم تسبيح رو بچرخونم و الله اکبر بگم. نشستم و تکيه دادم به کمد. همينطوری که داشتم میگردنوندم الله اکبر میگفتم همزمان باز به فکر فرو رفتم. افکار مختلف و جور به جوری که از تو ذهنم میگذشتن. احساس آرامش خاصی داشتم. نميدونم شايد نزديک به هزار تا الله اکبر گفتم تا وقتی پاشدم برای نماز مغرب.
میخوانم بازم میخوانم با تمام خستگيهام
عشق يک پرنده خوش آواز تمام دلبستگيهام
بعد نماز مغرب باز هم يکم تسبيح رو چرخوندم و به خدا راز و نياز کردم. وقتی تمام شد احساس میکردم کلی دلم میخواد دعا کنم. کلی دلم میخواد دعا هامو به خدا بگم. بعد دعا چشمم به شمايل امام علی که روی گردنبندمه که موقع نماز کنار مهرم میزارمش افتاد. ديدم يک دنيا حرف دارم که میخوام بزنم و غير خدا شايد فقط علی میفهمه. به سجده رفتم و شروع به حرف زدن با امير المومنين کردم.
آقا جان.....
آقا جان.....
آقا جان.....
آقا جان.....
وقتی سر از سجده بلند کردم ساعت از چهار صبح گذشته بود.
در دل شب دعاي من، گريه بي صداي من، بانگ خدا خداي من
به خاطر تو بود و بس
پاکي لحظه هاي من، گريه هاي هاي من، گوهر اشکهاي من
به خاطر تو بود و بس
اين همه بي پناهيم، اين همه سر به راهيم، اين همه بي گناهيم
غصه به جان خريدنم، از همه کس بريدنم زخم زبون شنيدنم
به خاطر تو بود و بس
رو به خدا نشستنم، نذر و دخيل بستنم
سوز من و گداز من، اشک من و نياز من
به خاطر تو بود و بس
ای دوست قشنگ ترین حادثه٬ لمسِ صدایِ توست...

من تورا تا آسمان ها
من تو را تابیكرنها
از زمین تا كهكشانها
دوست دارم میپرستم
من تو را همچون اهورا
من تورا همچون مسیحها
همچون عطر پاك گلها
دوست دارم میپرستم
من تو را تا لحظه های انتظارم
عاشقم با این نگاه بیقرارم
من تورا با هستی خود با وجودم
عاشقم با خون خود با تار پودم
من تورا همچون پرستو
یاسمنها نسترنها
من تورا با آنچه هستی
دوست دارم میپرستم

می دونستی که خاک ، فرش منه ،
رفتی نموندی
چرا بخت سپیدو ، به سیاهی نشوندی
می دونستی فقط ، تو رو دارم ،
رفتی نموندی
چرا مرغِ امیدو ، لز این خونه پروندی
*****
می دونستی که خاک ، فرش منه ،
رفتی نموندی
چرا بخت سپیدو ، به سیاهی نشوندی
می دونستی فقط ، تو رو دارم ،
رفتی نموندی
چرا مرغِ امیدو ، لز این خونه پروندی
*****
درویشم و دنیا ، واسم یه مشت خاکه
همه دار و ندارم ، فقط یه دل پاکه
درویشم و دنیا ، واسم یه مشت خاکه
همه دار و ندارم ، فقط یه دل پاکه
*****
می دونستی که خاک ، فرش منه ،
رفتی نموندی
چرا بخت سپیدو ، به سیاهی نشوندی
درویش رو هر گلیم پاره ، شب رو سر می آره
قطره با یه دریا ، براش فرقی نداره
درویش رو هر گلیم پاره ، شب رو سر می آره
قطره با یه دریا ، براش فرقی نداره
*****
می دونستی که خاک ، فرش منه ،
رفتی نموندی
چرا بخت سپیدو ، به سیاهی نشوندی
می دونستی فقط ، تو رو دارم ،
رفتی نموندی
چرا مرغِ امیدو ، لز این خونه پروندی

We once had a Teacher
زمانی ما آموزگاری داشتیم
The Teacher of teachers,
استاد تمامی معلمان
He changed the world for the better
او دنیا را به سوی بهتر بودن تغییر دارد
And made us better creatures,
و باعث شد که ما مخلوقات بهتری بشویم
Oh Allah we’ve shamed ourselves
اوه خدایا ما از خودمان خجالت می کشیدیم
We’ve strayed from Al-Mu’allim,
ما از آن معلم غافل شده ایم
Surely we’ve wronged ourselves
بدون شک این خود ما بودیم که گناه انجام می دادیم
What will we say in front him?
ما چه چیزی در مقابل او خواهیم گفت
Oh Mu’allim…
اوه ای معلم
He was Muhammad salla Allah alayhi wa sallam,
او محمد بود که درود خداوند بر او و خاندانش باد
Muhammad, mercy upon Mankind,
محمد بخششی که شامل تمامی انسانها می شود
Teacher of all Mankind.
استاد تمامی آدمیان
أبا القاسم
ای پدر قاسم
يا حبيبي يا محمد
ای عشق من ای محمد
يا شفيعي يا محمد
ای شفاعت کننده من ای محمد
خير خلق الله ، محمد
ای خوبی تمامی مخلوقات خداوند ای محمد
يا مصطفى يا إمام المرسلين
ای مصطفی ای راهنمای تمامی پیامبران
يا مصطفى يا شفيع العالمين
اي مصطفى اي شفاعت كننده تمامي جهان
He prayed while others slept
در حالیکه همه به خواب فرو مي رفتند او به مناجات می پرداخت
While other ate he'd fast,
زمانیکه دیگران مشغول خوردن بودند او روزه می گرفت
While they would laugh he wept
هنگامیکه آنها در حال خندیدن بودند او می گریست
Until he breathed his last,
او تا واپسین لحظه زندگیش , تا آخرین نفس
His only wish was for us to be
تنها آرزویش برای ما بود
Among the ones who prosper,
از بین ما آن کسی رستگار می شود
Ya Mu'allim peace be upon you,
که ای محمد در کنار تو به آرامش برسد
Truly you are our Teacher,
به درستی که تو معلم ما هستی
Oh Mu'allim...
اوه ای معلم
يا حبيبي.. يا محمد
ای عشق من ای محمد
يا شفيعي.. يا محمد
ای شفاعت کننده من ای محمد
يا رسولي.. يا محمد
ای پیامبر من ای محمد
يا بشيري.. يا محمد
ای بشارت دهنده من ای محمد
يا نذيري.. يا محمد
ای کسیکه گناهانم را به من گوشزد می کنی ای محمد
عشق قلبي.. يا محمد
ای عشق قلب من ای محمد
نور عيني.. يا محمد
ای روشنایی چشمانم ای محمد
He taught us to be just and kind
او به ما آموخت که مهربان و عادل باشیم
And to feed the poor and hungry,
در بخشیدن غذا به مردم فقیر و گرسنه
Help the wayfarer and the orphan child
به تمامی رهگذران بی پناه و بچه های یتیم کمک کنیم
And to not be cruel and miserly,
و ظالم و تنگ نظر و خسیس نباشیم
His speech was soft and gentle,
حرفهای او لطیف و آرامش بخش بود
Like a mother stroking her child,
مانند مادری که بچه هایش را نوازش می کند
His mercy and compassion,
رحمت و شفقت و دلسوزی او
Were most radiant when he smiled
زمانیکه لبخند می زد به بیشترین فروغ و درخشش خود می رسید
هفته پيش بعد عمل چشمم يک هفته تا امروز خونه نشين شدم. البته خونه نشين هم که نه دقيقا اگه بخوام بگم هيچ کاری نميتونستم انجام بدم. چون تقريبا چيزی نميديم که بخوام کاری انجام بدم. میتونم بگم يک هفته رو تو عالم روشن دلان بودم.اگر ازم بپرسن چجورعالمی هست و آدم روشن دل چه احساسی داره وقعا به کلمه توصيف نميشه و به زبون نمياد فقط دعا میکنم که خدا تمام روشن دلان رو شفا بده و نور به چشماشون ببخشه.
يک سوالی که مردم خيلی ازم میپرسن وميپرسيدند این چند روزه این بود که دنيا رو بدون عينک چطور میبينی. خيلی رو این سوال فکر کردم که يه جواب خوب براش داشته باشم و پيدا کردم. مهم نيست آدم دنيا رو از دريچه چشمهاش مستقيم يا از پشت شيشه های عينکببينه. رنگ ها همون رنگن و دنيا همون شکل. مهم اینه که آدم از ريچه دلش دنيا رو چطور میبينه.
يک عکس زير این باراگراف میزارم که برای من معنی زيادی میده. شايد يکی از قشنگترين قشت های این عمل و خونه خوابيدن این بود که محبت همکارهام رو نسبت به خودم ديدم. همکارهای نزديکترم که روز شنبه اومدن و عيادت کردن منو. همکارهای که ديروز وقتی برای اولين بار بعد عمل رفتم محل کارم که سر بزنم در آغوشم گرفتن و بهم تبريک گفتن. بماند که همشون همون سوال دنيا رو چجوری میبينی بدون عينک رو پرسيدن ولی احساس خوبيه داشتن این همه همکار خوب.

دوستان قابل تقديری که اومدن به ديدنم و يا بارها زنگ زدن و حال و احوال پرسيدن. دوستان کميابی مثل مسعود که اومد و حتی صورتم رو هم نصفش رو اصلاح کرد برام چون نميديم درست و آدمی هم که نميبينه تيغ دستش نباشه بهتره. دوستهای خوبی مثل میثاق که اومدن و چند ساعتی رو کنار هم گفتيم و خنديدم. دوستان خوبی مثل فرشته خانم که بعد يک کلاس هشت ساعته روز شنبه آخر شب زنگ میزنن و حال و احوال میپرسن و حرفهای خيلی قشنگی میزنن. حرفهای که شايد به ديد خودشون ساده باشه ولی همين حرفها در اين سادگی يک دنيا معنی دارن. مرسی از همه.
يک تشکر مخصوص هم به دوستی که قبول دارم خدا به من هديش کرده. دوستی که حتی باهام به کلينيک هم اومد و اونجا صبر کرد بيرون تا عمل چشمم تموم شه. کاشکی يک روز بتونم خوبيهای این دوستم رو جبران کنم. مرســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی هديه.
دوستها و همکارهای قابل تقدير و دوست داشتنی. ولی آخر روز وقتی به قول خارجيی ها گرد و غبار ها میشنه زمين وقتی آدم تنها میشه با خودش بازم احساس دلتنگی میکنه وقتی میبينه اونی که بيشتر از همه دوست داشت این مدت ببينه و يا باهاش حرف بزنه حتی زنگ هم نزده احساس دلتنگی بدی به آدم دست میده. احساس تنهای خيلی زياد. با اون همه خوبی دوستان ولی انگار نه کسی اومده نه کسی رفته. فکر کنم چون اونی که بيشتر از همه برای آدم ارزش داره نيومده.
يه روزی به يک نفر گفتم میخوام يک چيزی رو بسازم و میخوام که تو ساختن کمکم کنه ولی قبول نکرد. خواستم تنها بسازمش و ازش خواستم ساخته های من رو خراب نکنه و قبول کرد.. من ساختم و ساختم. شايد خودم هم باورم نميشد به این سرعت بتونم بسازمش ولی بعد ها فهميدم که اگر آدم به اون کاری که میکنه ایمان و اعتقاد داشته باشه میتونه معجزه کنه. میتونم بگم وقتی چند قدم با نتيجه دادن فاصله نبود هرچی ساخته شد بود راحت خراب شد. به جرم اینکه گرد و خاک کردم همه چيز رو خراب کردند. همه چيز سريعتر از اونی خراب شد که بتونم بگم وقتی يک سال صنر میکنی تا يک چيزی رو بسازی وقتی فرصت پيدا میکنی که بسازيش ديگه طاقت صبر کردن کم میشه ا میخوای سريعتر بسازيش و باعث گرد و خاک میشه. وقتی داری سعی میکنی جای دو نفر يک چيزی رو بسازی چون تلاش بيشتری میکنی صد در صد گرد و خاکی که از طرف تو بلند میشه زياده. حالا صبرم به این معنی نيست که از کسی دلخورم. فقط منتظر فرصت دوباره هستم و صبر میکنم برای يک فرصت ديگه که بشه بازم بسازم. من هميشه اعتقاد داشتم معين احساس من رو خوب تو آهنگ هاش میگه. این دو تا آهنگ آخر که از معين امروز میزارم جزو اون آهنگ هاست.
آدم هميشه به خوب ها دل میبنده و اگر بد باشه کسی بهش دل نميبنده. اگر کسی به انتظار کسی میشنه که دوباره برگرده و يا همش منطر خبر هست از اون آدم اون آدم هيچ وقت نمیتونه آدم بدی باشه.آدمهای خوب هستن که فقط ارزش صبر کردن دارن. با يک شعر از حافظ که به ليست اعتقاداتم اضافه کردم این پست رو تموم میکنم.
دست از طلب ندارم تا کام من بر آید یا تن رسد به جانان یا جان زتن بر آید

میخوام ازَت دور شم اما نمیشه
مثل تو مغرور شم اما نمیشه
هزار هزارون بار دل و شکستی
میخوام برم جور شم اما نمیشه
آخه دوسِت دارم، تویی بال و پرم
دنیای منی، ای تاج سرم، دردِت به سرم
تا دنیا دنیاست تو مال منی
تو سرنوشتها، تو فالِ منی
به باغ و بُستان من گُل نمیخوام
تو بهار هر سالِ منی
میخوام ازَت دور شم اما نمیشه
مثل تو مغرور شم اما نمیشه
هزار هزارون بار دل و شکستی
می خوام که رنجور شم اما نمیشه
آخه دوسِت دارم، تویی بال و پرم
دنیای منی، ای تاج سرم، دردِت به سرم
اگه هر لحظه با من قهر کنی
زندگی رو به کامِ من سخت کنی
اگه با بهانه های جورواجور
مَنو رسوا تو این شهر کنی
دل پر از غصه و غم نمیشه
عشقِ من ذرّه ای کم نمیشه
من فدای قهرو آشتیاتم
به خدا دوسِت دارم...همیشه
میخوام ازَت دور شم اما نمیشه
مثل تو مغرور شم اما نمیشه
هزار هزارون بار دل و شکستی
می خوام که رنجور شم اما نمیشه
آخه دوسِت دارم، تویی بال و پرم
دنیای منی، ای تاج سرم، دردِت به سرم
تا دنیا دنیاست تو مال منی
تو سرنوشتها، تو فالِ منی
به باغ و بُستان من گُل نمیخوام
تو بهار هر سالِ منی
میخوام ازَت دور شم اما نمیشه
مثل تو مغرور شم اما نمیشه
هزار هزارون بار دل و شکستی
می خوام که رنجور شم اما نمیشه
آخه دوسِت دارم، تویی بال و پرم
دنیای منی، ای تاج سرم، دردِت به سرم

صفاي اشک و آهم داده اي عشق
دل دور از گناهم داده اي عشق
دو چشمونت يه شب آتيش به جون زد
خيال کردم پناهم داده اي عشق
چنون عاشق چنون ديوونه حالم
که مي خوام از تو و از دل بنالم
هنوزم با همين ديوونه حاليم
يه رنگم، صادقم، صافم، زلالم
تو که عشق رو تو ویرونی ندیدی
شب سر در گریبونی ندیدی
نمی دونی چه دردی داره دوری
تو که رنگ پریشونی ندیدی
عزیز جونم، غم عشق تو کم نیست
سوای عشق تو هر غم که غم نیست
گله کردی چرا می نالم از درد
دیگه این ناله ها دست خودم نیست
چنون عاشق چنون ديوونه حالم
که مي خوام از تو و از دل بنالم
هنوزم با همين ديوونه حاليم
يه رنگم، صادقم، صافم، زلالم