تبليغاتX
ترانه ها و کلمه ها
پرسيد: چرا تو هم رفتی؟
گفتم: چيزی نيست.
پرسيد: ناراحتی؟
گفتم: نه
پرسيد: پس چی شده؟
گفتم: دلم شکسته.
پرسيد: دلت شکسته؟
گفتم: آره
پرسيد: از چی شکسته؟
گفتم: از اینکه عمری با نامهربانان مهربانی میکنم و دو رنگی ديدم.
پرسيد: از کی دو رنگی ديدی؟
گفتم: از مردم چهل روی چهل رنگ رو سياه.
پرسيد: از چی ناراحتی؟
گفتم: از اینکه خوبی های آدم رو يا به حساب احمقيت آدم میزارن يا رو حساب وظيفه.
پرسيد: فکر نمیکنی تو اشتباه قدم بر میداری؟
گفتم: هرگز.
پرسيد: پس چی؟
گفتمين روزگاره. آدمها وجودشون پوشالی شده, حقيقت شده دوروغهاشون, حتی خدا هم فریب ظاهر سجدهای نمازشون رو میخوره.
گفت: خوب
گفتم: آره, واژه عشق و عاطفه جزء قصه ها شده ديگه. مثل اینکه شکستن دل رفيق هم این روزها دفع قضا بلا میکنه برای بعضی ها.
پرسيد: پس چرا تو هنوز نگران این آدمها هستی و بهشون اهميت میدی و از غمشون نارحت میشی؟
گفتم: چون من مثل اونها نيستم, چون من فرق میکنم چون مرامم فرق میکنه با اونها.
پرسيد: آخرش چی؟
گفتم: آخر هر چيزی رو فقط خدا میدونه.
گفت: بازم مثل هميشه مقابل بدی ها و دو روی ها صبر و سکوت میکنی؟
گفتم: آره
گفت: چطوری انقدر صبوری ؟
گفتم: این خصلتی که خدا بهم داده و لطفی که بهم داشته که بتونم سکوت کنم و شکايت نکنم.
پرسيد: پس چرا الان داری شکايت میکنی پيش من؟
گفتم: من شکايت نکردم تو پرسيدی و من جواب دادم, ولی بعضی وقتها شکوه چنان استخوانهای آدمو فشار میده که آدم مجبوره پيش خودش گاهی وقتها شکوه کنه. اگه نتونم اینها رو به تو هم بگم که ديگه هيچی.
پرسيد: تو دلت به چی میخندی؟
گفتم: به اینکه دوره جاهليت تموم شد ولی خودش هنوز بين بعضی از مردم مونده.
پرسيد: چرا فکر میکنی اونطوری که تو فکر میکنی درسته و بقيه غلط فکر میکنن؟
گفتم: دليلی بالاتر از خدا میخوای, من اونجوری فکر میکنم که خدا از بندهاش خواسته فکر کنن.
پرسيد: چرا فکر میکنی که بقيه اینطور فکر نمیکنن و فقط تو اینطوری فکر میکنی؟
گفتم: چون میبينم آدمها فقط به خودشون فکر میکنن و فقط خودشون رو میبينن. اثری از مهربانی نيست. دل مردم بيشتر از هميشه از دست هم میشکنه, کلمه بخشش هم که ديگه کسی يادش نمياد يعنی چی.
پرسيد: تو اونهای رو که دلت رو شکستن بخشيدی؟
گفتم: من کينه ای به دل نداشتم که ببخشم.
پرسيد: پس هنوز ناراحتی ازشون؟
گفتم: نه
پرسيد: پس چی؟
گفتم: دل شکسته با بخشيدن خوب نميشه. دل شکسته رو بايد اونی که شکسته بهم بچسبونه.
پرسيد: فکر میکنی اونی که شکسته اگر اهميت میداد دلت رو میشکست؟
گفتم: اون ديگه با خودشونه که يه روزی چجوری ميخوان جواب دل شکسته من رو بدن و چجوری روی سياهشون رو نشون خدا بدن.
پرسيد: يعنی چی؟
گفتم: يعنی کوه به کوه نميرسه آدم به آدم میرسه.
پرسيد: اون روز انتقام میگيری؟
گفتم: کينه تو مرام ما نيست که انتقام باشه. منظورم اینه که يک روزی خودشون از کارشون خجالت میکشن و میفهمن که اشتباه کردن.
پرسيد: بخشيدن سخته؟
گفتم: شايد ولی لذت بخشيدن بيشتره.
پرسيد: يعنی میشه يک روزی همه مثل تو فکر کنن و عمل کنن؟
خنديدم و گفتم: من ميخواستم مثل علی فکر کنم و عمل کنم این شدم, بيچاره مردمی که بخوان مثل من فکر و عمل کنن چی میشن خدا میدونه.

باهم خنديديم

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 9:23 توسط سالار |

داريوش - سرود آفرينش

به دنبال كدامين قصه و افسانه مي‌گردي
در اين بيغوله رد پايي از ياران نمي‌يابي
چراغ شيخ شد خاموش و اين افسانه روشن شد
كه در شهر ددان ميراثي از انسان نمي‌يابي
در دو روز عمر كوته سخت جاني كردم
با همه نامهربانان مهرباني كردم
همدلي هم آشياني هم زباني كردم
بعد از اين بر چرخ بازيگر اميدم نيست نيست
آن سرانجامي كه بخشايد نويدم نيست نيست
هديه از ايام جز موي سپيدم نيست نيست
من نه هرگز شكوه‌اي از روزگاران كرده‌ام
نه شكايت از دورنگي‌هاي ياران كرده‌ام
گرچه شكوه بر زبانم مي‌فشارد استخوانم
من كه با اين برگريزان روز و شب سركرده‌ام
صد گل اميــــد را در سينه پرپر كرده‌ام
دست تقدير اين زمانم كرده همرنگ خزانم
پشت سر پلها شكسته پيش رو نقش سرابي
هوشيار افتاده مستي در خرابات خــــرابي
مهرباني كيميا شد مردمي ديريـست مرده
سرفرازي را چه داند سر به زيري سرسپرده
مي‌روم دل‌مردگي‌ها را ز سر بيــــرون كنم
گر فلك با مــــن نسازد چرخ را وارون كنم
بر كلام ناهمــاهنگ جدايـــــي خط كشم
در سرود آفرينش نغمــــه‌اي موزون كنم
در دو روز عمر خود بسيار هرمان ديده‌ام
بس ملامتها كز اين نامردمان بشنيده‌ام
سر دهد در گوش جانم موي همرنگ شبانم
من كه عمر رفته بر خاكستر غم چيده‌ام
زين سبب گردي ز خاكستر به خود پاشيده‌ام
گــــر بمانم يا نمانم بند‌ه پيـــــر زمانم
گــــر بمانم يا نمانم بند‌ه پيـــــر زمانم

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 9:22 توسط سالار |

فرزين - چنگ

اگه تو عزيز من، منو قابل ندوني
دل ندي به عشق من، دلم و دل ندوني
قصه قصه گريه هامو، مي نويسم تو صدات
تو رو از خدا مي خوام من، با صداي گريه هام

اگه يارم تو بشي، گل عذارم تو بشي
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم
اگه ساقيم تو بشي، عمر باقيم تو بشي
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم

عزيز و بهتر از همه، باسم عزيز تر از همه
اسم تو تموم عشقمو، عشق تو تموم جونمه

تو هميشه بانوي مني، اگه بشي گل عذار من
روزگار من سياه ميشه، اگه نموني كنار من
روزگار من سياه ميشه، اگه نموني كنار من
اگه يارم تو بشي، گل عذارم تو بشي
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم
اگه ساقيم تو بشي، عمر باقيم تو بشي
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم

اگه دلبرم نشي، يار و ياورم نشي
تو شباي خستگيم، مي و ساغرم نشي
قصه قصه گريه هامو، مي نويسم تو صدات
تو رو از خدا مي خوام من، با صداي گريه هام
اگه تو عزيز من، منو قابل ندوني
دل ندي به عشق من، دلم و دل ندوني
قصه قصه گريه هامو، مي نويسم تو صدات
تو رو از خدا مي خوام من، با صداي گريه هام
تو هميشه بانوي مني، اگه بشي گل عذار من
روزگار من سياه ميشه، اگه نموني كنار من
روزگار من سياه ميشه، اگه نموني كنار من
اگه يارم تو بشي، گل عذارم تو بشي
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم
اگه ساقيم تو بشي، عمر باقيم تو بشي
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم

اگه يارم تو بشي، گل عذارم تو بشي
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم
اگه ساقيم تو بشي، عمر باقيم تو بشي
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم
با موهات چنگ مي زنم من، باست آهنگ مي زنم

تقديم به يک دوست خوب که این آهنگ رو چند روز پيش شنيد و خوشش اومد.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 9:18 توسط سالار |

شادمهر عقيلی - ستاره

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه

وقت از تو خوندنه ستاره ء ترانه هام
اسم تو برای من قشنگترين آهنگه

بی تو يك پرنده اسير بی پروازم
با تو اما ميرسم به قله آوازم

اگه تا آخر اين ترانه با من باشي
واسه تو سقفی از آهنگ و صدا ميسازم

با يك چشمك دوباره منو زنده كن ستاره
نذار از نفس بيفتم تويي تنها راه چاره

آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره
اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره

تويی كه عشقمو از نگاه من ميخونی
تويی كه تو تپش ترانه هام مهمونی
تويی كه هم نفس هميشه آوازی
تويی كه آخر قصه ء منو ميدونی

اگه كوچه صدام يك كوچه باريكه
اگه خونم بی چراغه چشم تو تاريكه

ميدونم آخر قصه ميرسي به داد من لحظه يكي شدن تو آينه ها نزديكه

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 9:15 توسط سالار |

دکتر محمد اصفهانی - اخراجی ها

در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر ده فضا رو

دنیا رو بـا همـه خوب و بــدش
با همــــــه زنـدونیـــای ابــدش
پشت سـر گذاشتنــو رها شــدن
رفتنو سـری تــوی سـرا شــدن

واسشون تو بند دنیــا جــا نبـود
دنیـا که جـای پرنـده هـــا نبـود
پشت سر گذشته های بی هدف
پیش رو لشکـر آرزو به صف

توو بهشـــت آرزو گـم نشـــــدن
آدم حســــرت گنــــدم نشــــدن
وقتی مونـــدن تو غبار زندگی
پر کشیـــدن از حصار زندگی
زنده موندن واسشون بهونه بود
زندگـی بــازی بچــه گـونـه بود
یه صدا می خوندشون سمت خدا
بـا سـکوتشــون رسیــدن به صدا

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 9:12 توسط سالار |

معين - نياز

نياز رو تو خودم کشتم، که هرگز تا نشه پشتم
زدم بر چهره ام سيلي، که هرگز وا نشه مشتم
من آن خنجر به پهلويم، که دردم را نمي گويم
به زير ضربه هاي غم، نيفتد خم به ابرويم

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 9:10 توسط سالار |

يک داستان ديگه:

يک روز تو يک شهر سيل مياد و آب همه جا رو میگيره و همينطور بالا میامده. يک نفر روی سقف خونه ای نشسته بوده و هی دعا میکرده که خدا نجاتش بده. در همين حين که این داشته دعا میکرده يک کشتی مياد رد میشه و این آدم رو میبينه و بهش میگن که بيا ما نجاتت میديم. مردی که روی سقف مشغول دعا بوده میگه که نه خدا من رو نجات میده و احتياجی به شما ندارم و باز مشغول دعا میشه. دو کشتی ديگر هم برأی نجات این آدم مياد و همون اتفاق اول تکرار میشه. بلاخره آب بالا مياد و این دوست ما غرق میشه. اون دنيا میره پيش خدا و از خدا میپرسه خدايا من این همه دعا کردم تو چرا من رو نجات ندادی. خدا در جواب میگه که من سه تا کشتی برای تو فرستادم ولی تو هر سه رو از خودت روندی و راه نجات رو بر خودت بستی.

-----------------------------------------------

ما آدمها عجيبترين مخلوقات خدا هستيم. نصف بيشتر آدمها تو زندگيشون منتظر يک اتفاق غير منتظره هستن که زندگيشون رو عوض کنه و به اون چيزی که میخوان برسونتشون. ولی انقدر غرق رويا هستن و انقدر منتظر معجزه که اگر اون شرايط هم اتفاق بيافته متوجه نميشن و منتظر يک چيز بزرگتر هستن. درست مثل این دوستمون که کشتی ها رو دونه دونه رد کرد و دل به خيالات بست. اکثر آدمها همه چيز های که میخوان رو يک شبه میخوان و فکر میکنن بايد همش رو يکشبه به شکل معجزه آسای بگيرن و خدا اون چه که میخوان رو تو دامنشون بياندازه. همه يادشون میره که خدا فقط ابزار رو به انسانها میده و این خودمون هستيم که بايد بسازيم همه چيز رو و به اون چيز های که میخوايم برسيم. در واقع اون معجزه ای که منتظرشيم خود ما هستيم و هيچ وقت این مسلئه رو نميبينم. خيلی ها شايد بعد خواندن این فکر کنن که خوب بايد بشينيم و منتظر ابزار باشيم که خدا دوباره از اون بالا بياندازه تو دامنمون. ولی اگر نخوايم درست ببينم هيچ وقت فرقی نميکنه چه منتظر ابزار باشيم چه منتظر معجزه, هيچ وقت هيچ کدوم رو نمیبينيم. مثل خيلی آدمها که دور و ورمون هستن و تقريبا تو زندگيشون هستيم از نزديک و میبينم. اميدوارم که تونسته باشم منظورم رو درست رسونده باشم.

چه افسونگر ولی شیرین ای عشق              گهی شاد و گهی غمگین ای عشق  

        بی تو من خرابم در رنج و عذابم ای عشق ای عشق

                         

بیا که با همه افسونگری هات برای                درد دل درمونی ای دل ای دل

يک نفر از اینکه خيلی آدم اطراف من هست هميشه گله مند بود و هميشه میگفت چرا انقدر آدم دور و ور تو هست و همه تو رو میشناسند. . شايد فقط يک سوم آدمهای که دور من بودن و ديده بود و اونجوری میگفت و اگه همه رو میديد معلوم نبود چی میگفت. چند وقت پيش يکی از آشنايان راجع به خودش مبگفت که من صياد آدمها هستم و وقتی به مدت ده دقيقه يک جا باشم و با جو کمی آشنا بشم میتونم با همه ارتباط برقرار کنم. حرفش جالب بود و واقعا ديدم که خود من هم اینجوری هستم. ولی فرق من اینه که آدمهای که دور من جمع میشن اکثرا میمونن و شکر خدا هميشه لطف و محبت خاصی نسبت به من دارن. امروز يکی از موفقترين آدمهای که میشناسم گفت يکی از دلايلی که آدم های مختلف دور آدم زياد میشن اینه که دور ما که هستن احساس خوبی دارن. احساس میکنن که کسی هستن و يک شخصيت بالای دارن. ما بهشون کرديت میديم و کاری میکنيم که احساس کنن اون ها هم توی این جامعه شخصيتی هستن و نظرشون مهمه. نه اینکه ما آدمهای خيلی مهمی هستيم ولی در نظر اونها موفقيم و این جمع شدن اونها دور ما بخاطر حسی هست که کنار ما دارن. شايد بتونم بگم يکی از قشنگترين حرفهای بود که من رو چند ساعت به فکر کردن مشغول کرد. حرف بسيار زيبا و شايد حقيقت و راستی که هيچ بحثی نميشد باهاش کرد.

 امام سجاد میفرمايند: خداوند به ما شش خصلت داده, صبر, علم, دانش, شجاعت, بردباری, فصاحت.

کاش همه آدمها بتونن از این شش خصلتشون به بهترين شکل و باهم استفاده کنند. 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 13:6 توسط سالار |

امير حسين مدرس - زندگی به شرط خنده

نقش من چی نقش تو چی_
قصمون چرا هر کی هر کی_

من به جای تو تو به جای من
بازی می کنیم تا یکی شدن

روزگار عجب کار نوایی_
جای هر کسی اینجا خالی_

پشت پنجره منتظر نمون
دنیارو ببین هم صدا بخون

آسمون به شرط خورشید
زندگی به شرط خنده

بگین که تو شهر قصه
دل ساده سیری چنده

راه من چی راه تو چی_
بردوباخت این بازی با کی_

آدما چرا رنگ به رنگ می شن
هم زشت می شن و هم قشنگ می شن

چرا هر کسی صاف و ساده نیست
چرا دلخوشی بی اراده نیست

دست و توی دست من بزار
شکل خودت باش نقاب و بردار

آسمون به شرط خورشید
زندگی به شرط خنده

بگین که تو شهر قصه
دل ساده سیری چنده

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 13:4 توسط سالار |

شهره و شهرام صولتی - پنجره

این آهنگ به درخواست يکی از دوستان که در قسمت نظرات درخواست کرده بودند آپلود شده.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 13:1 توسط سالار |

اميد - انتظار

ای تو بی تکرارتر از حادثه
بیش از اینها انتظار دیگه بسه
به من از فرسنگها دوری تو
گرمی حرم نفسهات می رسه
انتظار عزیز من دیگه بسه
بسه بسه انتظار
بسه بسه بسه انتظار
بسه بسه انتظار
اره بسه بسه دیگه انتظار
لحظه لحظه های خاطرات من
با تو بود ای چشمه حیات من
گر چه ما افتاده ایم از هم جدا
هر زمان یاد توام ای اشنا
دل من خیلی برات دلواپسه
انتظار عزیز من دیگه بسه
بسه بسه انتظار
بسه بسه بسه انتظار
بسه بسه انتظار
اره بسه بسه دیگه انتظار
بندگیمو با خدا هر روز تازه می کنم
درد دلو با اونکه محرم رازه می کنم
عاشق تو موندن رو کسب اجازه می کنم
بندگیمو با خدا هر روز تازه می کنم
درد دلو با اونکه محرم رازه می کنم
عاشق تو موندن رو کسب اجازه می کنم
عشق تو خیلی برام مقدسه
انتظار عزیز من دیگه بسه
بسه بسه انتظار
بسه بسه بسه انتظار
بسه بسه انتظار
اره بسه بسه دیگه انتظار
بندگیمو با خدا هر روز تازه می کنم
درد دلو با اونکه محرم رازه می کنم
عاشق تو موندن رو کسب اجازه می کنم
عشق تو خیلی برام مقدسه
انتظار عزیز من دیگه بسه
بسه بسه انتظار
بسه بسه بسه انتظار
بسه بسه انتظار
اره بسه بسه دیگه انتظار

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 12:47 توسط سالار |

عليرضا افتخاری - دلبر

دلم امشو به تنهایی خود خو کرده،
ای جونم وای دلبر
یاد چشمون سیاهش منو جادو کرده،
آی جونم وای دلبر
دلم پیش پر میزنه، به هر دری در میزنه
به هرخونه سرمیزنه ،دلم دلم دلم
خدا مهربونه، یار عاشقونه،
دل مو جوونه ،خدا خدا خدا
خودش خوب میدونه، که بر جون عاشق،
جدایی گرونه، خدا خدا خدا


هنو از دست غمش دیده ی مو گریونه،
آی جونم وای دلبر
بعد عمری هنوم مرغ دلم نالونه،
آی جونم وای دلبر
میرم میگردم سر به سر،دشت و دمن کوه و کمر میرم از او گیرم خبر ، میرم میرم میرم
خدا مهربونه، یار عاشقونه،
دل مو جوونه، خدا خدا خدا
خودش خوب میدونه، که بر جون عاشق ،
جدایی گرونه، خدا خدا خدا


خداوندا دلم یه جایی بنده ،آی گلم
همو جایی که ایوونش بلنده
همو جایی که دلخواهم صنوبر
همو جایی که او بالا بلنده
خدا مهربونه، یار عاشقونه،
دل مو جوونه ،خدا خدا خدا
خودش خوب میدونه، که بر جون عاشق
جدایی گرونه، خدا خدا خدا

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 12:43 توسط سالار |

بيژن بيژنی - گل پامچال

گل پامچال گل پامچال بیرون بیا بیرون بیا فصل بهاره عزیز موقع کاره
شکوفانه شکوفانه غنچه وا شده غنچه واشده بلبل سر داره عزیز موقع کاره
بیا بریم نغمه بخوانیم دانه بنشانیم موقع کاره
بیا بریم نغمه بخوانیم دانه بنشانیم فصل بهاره
شب مهتاب شب مهتاب آیم و آیم ، آیم وآیم ای جان دلبر
عزیزم ای جان دلبر
به قربونت ، چشم حیرونت چشم حیرونت نازنین دلبر
عزیزم ای جان دلبر
بیا بریم نغمه بخوانیم دانه بنشانیم موقع کاره
بیا بریم نغمه بخوانیم دانه بنشانیم فصل بهاره

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 12:39 توسط سالار |

سال روز میلاد پیامبر صلح و رحمت حضرت محمد (ص) و ششمين اختر آسمان امامت و ولايت امام جعفر صادق رو بر تمامی مسلمين جهان تبريک میگويم.

کاش آدمها بتونن به زره ای از اون چيزی که این 2 بزرگوار زندگيشون رو برای درس دادنش صرف کردند ياد بگيرند و عمل کنند. با اینکه زياد در فضای این وبلاگ نميگنجه ولی چند حديث از پيامبر اینجا میزارم تا دوستان بخوانند.

پیامبر (ص) فرمود : خوش پیمانی از ایمان است

پیامبر (ص) فرمود : فرصتها به سرعت مانند عبور ابرها می گذرند

پیامبر (ص) فرمود : برترین انسانها از جهت ایمان خوش اخلاق ترین ایشان است

پیامبر (ص) فرمود : حسن خلق دوستی را پایدار می کند

حضرت رسول اكرم (ص)فرمود:هرکس عیب دیگران را در دنیا بپوشاند ، خداوند عیبش را به رستاخیز می پوشاند

حضرت رسول اكرم (ص) فرمود:خاموشی ، والاترین عبادت است
حضرت رسول اكرم (ص) فرمود:برای کسی که تو را امین می شمارد ، امین باش و به کسی که به تو خیانت میکند ، خیانت مکن

حضرت رسول اكرم (ص) فرمود:سه چیز در هر که باشد ، خدای برترین پناهش می دهد و به بهشتش می برد : با ضعیفان مدارا کردن و با پدر و مادر مهربان بودن و با زیردستان احسان کردن

حضرت رسول اكرم (ص) فرمود:مومن با خوش اخلاقی به جایگاه شب زنده داران روزه دار می رسد

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 12:19 توسط سالار |

يک داستان :

یادم میاد توی زمین
یه بچه ی بیچاره بود
پدر نداشت
خونه نداشت
آواره بود
کناره این خیابونا
قدم زنون
هی داد میزد
آی روزنومه
آی روزنومه
اما فروش روزنومه
خرجی اون رو نمی داد
آها بگم که بچه هه مادری داشت
افلیج و بی کس و مریض
ولی کن این بچه ی خوب
غذا نداشت واسه ی مریض
واسه ی مریض که مارش بود و عزیز
یواش یواش ایام نوروز می رسید
خلاصه
این بچه هه از بی پولی درمونده شد
یهو یه تصمیمی گرفت
ذغال به صورت زد و یک قابلمه ی شکسته رو تو دست گرفت
بچه هه شد حاجی فیروزه که کاره عیده نوروزه
میزد و می خوند
ارباب خودم سام و علیکم
ارباب خودم سرتو بالا کن
ارباب خودم بزبز قندی
ارباب خودم چرا نمی خندی
بچه های پولدار
شهر از صدای خنده ی اون
شادی اون
پول دادن و رفتن سوی کارای خونه
بچه ی غصه داره قصه ی ما با شادی کردن پول گرفت
چه کاره سختی بود و بس
غصه داری ، شادی کنه
به سختی ها به مشکلات
دهن کجی دهن کجی هی خودشو خالی کنه
خلاصه اون غذا گرفت واسه ی ننش
دوید سوی خونه ی سرد
ساعت شمار هی تیک و تیک می رفت سوی ساله دیگه
وقتی رسید بچه خونه
سال دیگه شد ، ساله دیگه
بچه با نون تندی دوید سوی ننش
داد زد و گفت
آهای ننه ساله نویه
براتون نون آوردم
اما دیگه ار ننه هه کسی صدایی نشنید

---------------------------------------------------------------------------------

 انسان ها خيلی وقتها به جملات سرسری نگاه میکنن و خيلی ها هم از خواندن اون جمله برای چند لحظه تحت تاثير قرار میگيرند و بعد به فراموشی میسپارندش. چقدر خوب میشه که انسانها از هر چيزی که میخوانند و برای چند لحظه بهش فکر میکنن ياد بگيرن و توی زندگیشون عمل کنند. کاشکی آدمها به چيزی که مبگن بهش اعتقاد دارند عمل کنند. کاشکی و کاشکی و هزران کاشکی ديگه.

پريشب که با بی بی حرف میزدم و صحبت میکردم تو حرفهاش دنبال يک چيز جالب بودم, يک سری حقايق رو بهم گفت. چيز های که هست و واقعا حقيقت هم داره چه من خوشم بيادچه نياد. بعد بهم گفت "شايد بخاطر این حرفها از دستم ناراحت شی". وقتی به حرفش نگاه کردم ديدم يک حقيقت تلخ ديگه اینه که آدمها دوست ندارن حقايق رو بشنون و هميشه از شنيدن حقايق فرار کردن. بر عکس بيشتر آدمها که از حقيقت بدشون میاد هميشه دوست داشتم حقيقت رو بشنوم.

تا حالا شده با حافظ فال بگيريد و اون چيزی که نيت کرده بوديد رو حافظ دقيقا تو شعری که باز میشه بگه. چند شب پيش وقتی بی بی برام فال حافظ گرفت و وقتی شعر رو خواند تعجب میکردم از اینکه چقدر میتونه شعری که میاد با نيت يکی باشه. نمیدونم چه رابطه خوبی هست که خانواده ما با حافظ دارن. پدرم هم بيست و پنج سال پيش همين اتفاق براش افتاد. بی دليل نيست که لقب لسان القيب رو به حافظ دادند و انقدر تو دل مردم جای خاصی داره و این همه مردم بهش ایمان دارند. خوش به حال کسی که از دست امير المومنين کاسه آبی بنوشه.

 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند         ون در آن ظلمت شب آب حياتم دادند

 راستی من هنوز سر این سوالم هستم که چرا دشوارترين کار در جهان اين است که پرنده اي خوش آواز را متقاعد کني؟ مثل اینکه این پرنده خوش آواز آب و هوای این موقع از سال بهش نمیسازه و انوقت سر نا سازگاريشو با ما داره. هر سال این موقع سال مثل اینکه این اتفاق بايد بيفته. صبر میکنم تا این آب هوا هم بگذره. هر چی قديميها میگن راست میگن. صبر کردن دوای هر درد يا مرحم هر زخمه.

حضرت علی (ع) میفرمايند: نا اميدی بزرگترين گناه است.

قدر آينه بدانيم چو هست           نه در آن وقت که اقبال شکست

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 11:30 توسط سالار |

متين - الاهه عشق

يه نظری کرده این دلم
میخوام اون رو ادا کنم
میخوام نماز عاشقی
بنام تو بپا کنم
...
تو لايق عبادتی
عشق خدادای من
...
عرض ارادت میکنم
تو رو عبادت میکنم
تا جای که نفس دارم
بهت محبت میکنم
...
بيات سوره عشق رو
تو هر اذونی من خواندم
بنازم صبر این دل رو
هنوز هم عاشقت موندم

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 9:55 توسط سالار |

معين - ديگر چه خواهی

من که عمرم را به پایت ریختم
زندگیها را به پایت ریختم
ای تو دیروز من و امروز من
من که فردا را به پایت ریختم
دیگر چه خواهی؟ دیگر چه خواهی؟
من که با خوب و بد تو ساختم
ابرویم را به خاک انداختم
در سفر تا هفت شهر عشق تو
من که مرزی تا جنون نشناختم
دیگر چه خواهی؟ دیگر چه خواهی؟
من که همچون بت پرستیدم تو را
هر کجا رفتم فقط دیدم تو را
با تمام گریه ها از دست تو
می شکستم بغض و خندیدم تو را
پس چرا ازردنم را دوست داری؟
حسرت و غم خوردنم را دوست داری؟
مثل من هرگز کسی عاشق نبوده
سوختن از عشق را لایق نبوده
از توام بر اتش و خاموشم از تو
تا نگویی در وفا صادق نبوده
هر چه می سوزم تو می گویی کم است
قصه ام ورد تمام عالم است
پس چرا ازردنم را دوست داری؟
حسرت و غم خوردنم را دوست داری؟
هر چه را می خواستی از من به دست اورده ای
مرگ غرورم بس نبود که قصد جانم کرده ای
من که دنیا را به پایت ریختم
زندگیها را به پایت ریختم
من که با خوب و بد تو ساختم
ابرویم را به خاک انداختم
دیگر چه خواهی؟ دیگر چه خواهی؟
من که همچون بت پرستیدم تو را
هر کجا رفتم فقط دیدم تو را
با تمام گریه ها از دست تو
می شکستم بغض و خندیدم تو را
پس چرا ازردنم را دوست داری؟
حسرت و غم خوردنم را دوست داری؟

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 9:46 توسط سالار |

 

مهران مديری - نگارا

نگارا این همه قهر و غضب چيست

دلت بر ما نميسوزد سبب چيست

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 9:29 توسط سالار |

محسن چاوشی و محسن یگانه - دل

(محسن چاوشی) :

یه دل دارم خدا داره
زمین داره هوا داره
میونه دریای غمش
کشتی و ناخدا داره
یه دل دارم ترک داره
ترس و یقین و شک داره
رو بام برفیش همیشه
یه دنیا بادبادک داره
یه دل دارم آتیش داره
تو ابرا قوم و خویش داره
نه راه پس مونده براش
نه طفلی راه پیش داره
یه دل دارم رقیب داره
فراز داره نشیب داره
با اینکه آدم نشده
کلی درخت سیب داره

(محسن یگانه) :

یه دل دارم خدا داره
زمین داره هوا داره
میونه دریای غمش
کشتی و ناخدا داره
یه دل دارم ترک داره
ترس و یقین و شک داره
رو بام برفیش همیشه
یه دنیا بادبادک داره
یه دل دارم وفا داره
یه طاقی از طلا داره
تو بهترین جاش یه دونه
قصر و یه پادشاه داره
یه دل دارم نگین داره
هوا داره زمین داره
تو دریای پر از غمش
قایق و سرنشین داره
قایق و سرنشین داره

درخواستی يک دوست خيلی خوب

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 6:38 توسط سالار |

بعضی وقتها واقعا فکر میکنم سوگولی بهترين نوشتها رو داره. بعضی وقتها وقتی میخوانم که چقدر چيزهای که نوشته شبيه حرفهای که من خيلی وقتها دوست داشتم بزنم ولی هيچوقت نتونستم جمله بندی کنم. حرفهای که راجع به اکثر مردم حقيقت داره. حقيقتی تلخ که خوب شايد خيلی ها هم دوست دارن انکارش کنن.

میگه که: "حقیقت اینه که بیشتر آدم ها فکر می کنن که با بیشتر آدم ها فرق می کنن! بیشتر آدم ها اونقدر از تغییر می ترسن که تمام حالشون رو توی برزخ تصمیم گیری سر می کنن! بیشتر آدم ها اونقدر از زمین خوردن می ترسن که هیچ وقت جرات بلند شدن رو پیدا نمی کنن! بیشتر آدم ها پر هستن از ایده و ابتکار و روشن فکری ولی روزی هزار بار خودشون رو نقض می کنن! بیشتر آدم ها فکر می کنن که روش زندگی و تصمیماتشون بهترینه و کسایی رو که مثل اون ها فکر نمی کنن  مسئول تمام مشکلاتشون می دونن و به همین سادگی مسئولیت زندگی خودشون رو از سرشون باز می کنن! بیشتر آدم ها دلشون می خواد شکستنت رو ببینن چون دیدن پرواز کردن تو یادشون می ندازه که خودشون هم بال داشتن ولی ... بیشتر آدم ها دیروزشون رو درست مثل پریروزشون گذروندن و از اینکه امروزشون مثل دیروزشونه شکایت می کنن .... بیشتر آدم ها انگار خودشون رو زیاد جدی گرفتن!"

 آدمها آی آدمها. این روزها چی بر سر آدمها اومده که....                                            

راستی چرا دشوارترين کار در جهان اين است که پرنده اي خوش آواز را متقاعد کني؟ متقاعدش کنی که وقتی با تو پرواز کنه میتونه تا بلندهایی پرواز کنه که هیچ پرنده دیگه ای نتونسته پرواز کنه؟ متقاعدش کنی که می خوای صداش رو بشنوی یا ببینیش! متقاعدش کنی که روی این بوم بشینه بمونه برای همیشه؟ متقاعدش کنی که فقط روی این بوم هست که قدرش رو میدونن؟ متقاعدش کنی که این بوم با بقیه فرق میکنه؟ متقاعدش کنی که فقط روی این بومه که میتونه همیشه از روی شادی بخونه و هیچوقت غمناک نخونه؟ واقعا چرا اینقدر دشواره متقاعد کردن پرنده اي خوش آواز ؟

بعضی وقتها که آدم نگاه کنه و بخواد قضاوت کنه میبينه که خدا چقدر رو زمين غريبه. خدایا خدایا, اینقدر بدی و دو روی و دو رنگی زیاد شده که آدمهای که واقعا به تو نزدیک هستن و ایمان دارن بهت و با بقیه فرق میکنن و از بدی ها دورن دیده نمیشن و جز بدیها به حساب میان. 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 5:20 توسط سالار |

رضا صادقی - مرتضی علی

مرتضي علي دخيل زندگيمو از تو ميخوام
آقا جونم بي تعارف عاشقم عشقمو ميخوام
خاک پات سرمه چشمام آقا جون حرفامو گوش کن
تورو حق اسم زهرا آتيش دلم خاموش کن

دست به سينه پيش روتم دل و جون فداي نامت
آقا داغونم , کمک کن قربون عشق و مرامت
واسه خوندن ديگه پيرم از غمش دارم ميميرم
مولا جون برس به دادم به خدا بد جوري گيرم
به خدا بد جوري گيرم ......

عمريه من در خونت دست خالي بر نگشتم
نذار تاريک شه تموم شه خط سبز سرنوشتم

عمريه من در خونت دست خالي بر نگشتم
نذار تاريک شه تموم شه خط سبز سرنوشتم

نه راه پيش نه برگشت دل موندنم ندارم
مولا جون همه اميد به کرامت تو دارم

دست به سينه پيش روتم دل و جون فداي نامت
آقا داغونم , کمک کن قربون عشق و مرامت
واسه خوندن ديگه پيرم از غمش دارم ميميرم
مولا جون برس به دادم به خدا بد جوري گيرم
به خدا بد جوري گيرم ...

+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 1:55 توسط سالار |

ناصر عبداللهی - یه رویا

یه روز از همین روزا روی شب پا میذارم
توی قاب لحظه ها عکس فردا میذارم
تا که خوب خوب بشه زخمای دلواپسی
عشقو مرهم میکنم روی دلها میذارم
تو وجود آدما حس آشنایی هست
مثل حس من و تو . اسمشو ما میذارم
عزم آدما بلند . روح آدما وسیع
عزم آدما بلند . روح آدما وسیع
توی شعرم واسشون . کوه و دریا میذارم
کوه و دریا میذارم...
توی بحت جاده ها . هر جا که دیدنی نیست
چشمامو میبندم و جاش یه رویا میذارم
توی بحت جاده ها . هر جا که دیدنی نیست
چشمامو میبندم و جاش یه رویا میذارم
من مسافر و غریب . اما لبریز یقین
میدونم تو راه عشق همه رو جا میذارم
من مسافر و غریب . اما لبریز یقین
میدونم تو راه عشق همه رو جا میذارم
عزم آدما بلند . روح آدما وسیع
عزم آدما بلند . روح آدما وسیع
توی شعرم واسشون . کوه و دریا میذارم
کوه و دریا میذارم...
توی بحت جاده ها . هر جا که دیدنی نیست
چشمامو میبندم و جاش یه رویا میذارم
توی بحت جاده ها . هر جا که دیدنی نیست
چشمامو میبندم و جاش یه رویا میذارم
من مسافر و غریب . اما لبریز یقین
میدونم تو راه عشق همه رو جا میذارم
من مسافر و غریب . اما لبریز یقین
میدونم تو راه عشق همه رو جا میذارم
یه روز از همین روزا روی شب پا میذارم
توی قاب لحظه ها عکس فردا میذارم
یه روز از همین روزا روی شب پا میذارم
توی قاب لحظه ها عکس فردا میذارم

+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 1:54 توسط سالار |

شهرام صولتی و شهره و شهیاد و هلن - عید اومده 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 1:53 توسط سالار |

معين - مهمان

به ديدن من بيا مهتاب در اومد
بيـا عـزيزم بيا صبرم سر اومد

مي دونـي قـلـبـم آروم نـداره
تـو سـيـنـه مـن يـه بـي قراره

زنـجـيـرو وا کـن ز پا ديوونه من
چشم انتظارم بيا به خونه من

به ديدن من بيا مهتاب در اومد
بيـا عـزيزم بيا صبرم سر اومد

تـو امـيـد مـنـي بــذار مــردم بدونن
غم عشق تو رو تو چشم من بخونن

تـو خـورشـــيـد مــني مـن ذره محتاج نورم
بيا گرمي بده بـه جـون مـن اگــر چــه دورم
فقط يه روز ز تو جدا مي شم که توي گورم

مي دونـي قـلـبـم آروم نـداره
تـو سـيـنـه مـن يـه بـي قراره

زنـجـيـرو وا کـن ز پا ديوونه من
چشم انتظارم بيا به خونه من

به ديدن من بيا مهتاب در اومد
بيـا عـزيزم بيا صبرم سر اومد

به ديدن من بيا مهتاب در اومد
بيـا عـزيزم بيا صبرم سر اومد

مي دونـي قـلـبـم آروم نـداره
تـو سـيـنـه مـن يـه بـي قراره

زنـجـيـرو وا کـن ز پا ديوونه من
چشم انتظارم بيا به خونه من

به ديدن من بيا مهتاب در اومد
بيـا عـزيزم بيا صبرم سر اومد

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 10:17 توسط سالار |

عليرضا افتخاری - ای دل اگر عاشقی

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر یار باش
دلبر تو جاودان بر در دل حاضر است
روزن دل برگشا حاضر و هشيار باش
نيست کس آگه که يار کی بنمايد جمال
ليک تو باری به نقد ساخته ی کار باش
لشگر خواب آورند بر دل و جانت شکست
شب همه شب همدم ديده ی بيدار باش
گر دل و جان تو را در بقا آرزوست
دم مزن و در فنا همدم عطار باش

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 10:12 توسط سالار |

سياوش قميشی - غروب

چشماي منتظر به پيچ جاده
دلهره هاي دل پاک و ساده
پنجره ي باز و غروب پاييز
نم نم بارون تو خيابون خيس

ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي کوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده
برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده

چشماي منتظر به پيچ جاده
دلهره هاي دل پاک وساده
پنجره ي باز و غروب پاييز
نم نم بارون تو خيابون خيس

ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي کوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده
برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده

تو ذهن کوچه هاي آشنايي
پر شده از پاييز تن طلائي
تو نيستي و وجودم و گرفته
شاخهء خشک پيچک تنهایی

ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي کوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده
برام يه يادگاريه جزءاون چيزي نمونده

آهنگ غروب از آلبوم جديد سياوش قميشی.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 10:5 توسط سالار |

متين - حاجت

آهنگ حاجت از آلبوم جديد متين. اسم آلبوم فرمانروای عشق هست.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 9:54 توسط سالار |

هوشمند عقيلی - ای خدا

آهنگ ای خدا از آلبوم جديد هوشمند عقيلی.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 9:48 توسط سالار |

معين - بت پرست

شده ام بت پرست تو
قسم بچشمون مست تو
....

شب هجران ديگه تمومه
گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز برتو حرومه
که برای تو زنده ام

عریرم کاسه ی چشمام سرایت
میان هر دو چشمام جای پایت

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 10:56 توسط سالار |

ليلا فروهر - طپش

این آهنگ به درخواست يکی از دوستان که در قسمت نظرات درخواست کرده بودند آپلود شده.

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 10:45 توسط سالار |

شادمهر عقيلی - سبب

این آهنگ از آلبوم جديد شادمهر عقيلی هست که هنوز بيرون نيومده

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 10:36 توسط سالار |